چرا ما مسیحیان به روز رستاخیز مسيح اعتقاد داریم؟ "که بدیشان نیز بعد از زحمت کشیدن خود، خویشتن را زنده ظاهر کرد به دلیلهای بسیار که در مدت چهل روز بر ایشان ظاهر می شد و درباره امور ملکوت خدا سخن می گفت." (اعمال رسولان ۱: ۳)
از اول آفرینش، مردم با گریه کردن برای عزیزان از دنیا رفته خود عکس العمل نشان می دهند. مانند ایوب که گفت، "اگر انسان بمیرد آیا بار دیگر زنده می شود؟" ( ایوب ۱۴:۱۴). فلسفه دانان و دینهای دروغین تا بحال قادر نبوده اند تا به این سؤال بیشتر از یک علامت سؤال، و امید واهی جواب دهند. از نابغه فلسفه یونان یعنی افلاطون سوال شد: "آیا دوباره زنده می شویم؟" او جواب داد: " امیدوارم، اما کسی نمی داند." مقبره افلاطون، محمد و بودا و همه انسانها اشغال هستند اما مقبره مسیح تا به امروز خالی است.
چرا ما رستاخیز مسیح را که مهمترین تعالیم مسیحیان است باور داریم؟ حتی به صلیب کشیده شدن مسیح بدون رستاخیز او به صورت ساده نمادی است از رد شدن او از سوی مردم و به دار آویخته شدن و لعنت شدن او از سوی خدا. اما رستاخیز است که باعث می شود تا مسیح با قدرت ادعا کند که پسر خدا است و با رستاخیز است که مصلوب شدن رنجور مسیح برای گناهان انسانها از سوی خدا مورد قبول واقع شده است. رستاخیز محور اصلی و مرکز ایمان مسیحیان است. توسط رستاخیز بسیاری می ایستند و بسیاری دیگر می افتند. بنابرین تمام شک کنندگان از قرن نوزدهم بزرگترین اسلحه هایشان را بر اصل رستاخیز هدف گرفته اند.
شواهد رستاخیز عیسی مسیح بیشتر از شواهد دیگر حقایق تاریخی با دقت مورد آزمایش قرار گرفته است. رستاخیز مسیح توسط بزرگترین محققان بخصوص سیمون گرینلیف به خوبی مورد تفکر و ارزیابی واقع شده است. سیمون گرینلیف پرفسور قانون در دانشگاه هاروارد از سال ۱۸۳۳-۴۸ کسی که مدرسه قانون هاروارد را برتری بخشید و او بزرگترین قدرت در شواهد قانونی تاریخ جهان خوانده میشود که وقتی که گرینلیف ذهن خود را بر روی رستاخیز مسیح جلب و تمرکز کرد، نتیجه گرفت که رستاخیز مسیح یک حادثه تاریخی و یک واقعیت بود. هر کس این شواهد را آزمایش کرده بطور صادقانه متقاعد میشود که این امر واقعیت دارد. مانند فرانک موریسون، وکیل انگلیسی که شروع به نوشتن کتابی کرد تا رستاخیز مسیح را انکار کند. او این کتاب را نوشت اما کتابی نبود که منتشر کند. همینطور که او شواهد رستاخیز را بررسی می کرد، این مرد مشرک در این حین متوجه مقاومت این مسأله شد و راهی نداشت به غیر از اینکه قبول کند و جزء یکی از ایمانداران شود. بعد از اینکه به حقیقت پی برد و نجات یافت، او کتابی نوشت به نام "چه کسی سنگ را حرکت داد؟" که زمینه ساز شواهد رستاخیز مسیح شد و فصل اول کتاب را "کتابی که از نوشتن آن امتناع شد" نام نهاد. لو والاس نیز شروع کرد به نوشتن کتابی بر علیه رستاخیز مسیح که در آخر کتاب معروف به نام "بن هور" نوشت که از رستاخیز دفاع می کند.
شواهد و حقیقت رستاخیز مسیح در ذهن آنهایی که آن را آزمایش کرده اند، بسیار قابل توجه است. خیلی از آدمها را می شناسم که به رستاخیز ایمان نداشته ولی هنوز کسی را ملاقات نکرده ام که حتی یک کتاب در مورد شواهد و حقیقت رستاخیز خوانده باشد و ایمان نیاورده باشد.
ادامه دارد . . .
https://t.me/SHAGERDANISAMASIH