انجیل یوحنا
یوحنا نام یکی از دوازده رسول است. وی نویسنده 5 کتاب از
کتابهای عهد جدید: مکاشفه، رساله اول و دوم و سوم یوحنا و به علاوه انجیل یوحنا می
باشد. شاید بتوان گفت یوحنا از جمله شاگردانی است که از او اطلاعات بسیاری در دست
داریم.
نام پدر او زبدی و نام مادرش سالومه و برادر یعقوب رسول
بوده است- نام وی معمولا بعد از برادرش یعقوب آمده است که دلالت بر آن دارد که
یوحنا برادر کوچکتر بوده و شغل وی ماهیگیری بوده است.
اولین خواندگی یوحنا توسط عیسی، زمانی رخ داد که در کنار
دریای جلیل قدم میزد که یوحنا با برادرش در قایق مشغول آماده کردن تورهای خود
بودند که عیسی خواست به دنبال او بروند پس آنها قایق را فورا رها کرده و به دنبال
عیسی رفتند.
عیسی مسیح به روایت انجیل مرقس، به یوحنا و برادرش لقب برادران
رعد داده بود.(مرقس3: 17) می توان این را برداشت کرد که برادران تند مزاجی
بودند و این کاملا به ما ثابت می کند که عیسای مسیح و شاگردان او از شهری در سامره
عبور می کردند و مورد استقبال مردم آن دیار قرار نگرفتند. پس یوحنا و برادرش از
مسیح خواستند که خداوندا آیا می خواهی بگوییم از آسمان آتشی ببارد و همه آنها را
بسوزاند؟(لوقا9: 54) این درخواست نابجای آنها باعث شد که مسیح آنها را ملامت کند و
این گفته به ما نشان می دهد که آنها نمی دانستند قدرت داده شده به آنها برای
استفاده در جهت دوست داشتن مردم گمشده است و نمونه ای از این تبدیل بزرگ خداوند را
در یوحنا می توانیم ببینیم که چگونه او به مرور زمان از استاد خود مسیح، کمال را
آموخت و با مهر و محبتِ مسیح عجین گشته و در روح تبدیل گشته، به رسول محبت
معروف می شود؛ محبتی که تماما از عیسی مسیح بدست آورده بود. او خود را بارها آن
شاگردی که مسیح دوست می داشت، می نامد.
برخلاف تمامی شاگردان عیسی مسیح، یوحنا کشته نشد بلکه در
سال 98 بعد از میلاد در شهر افسس در گذشت.
نگارش این انجیل مربوط به سال 90 میلادی ست.
در چهار انجیلی که در دسترس داریم، هرکدام از انجیل ها به
مخاطبان خاص خود و الهام گرفته از خداوند به نگارش درآمده اند.
مخاطبین انجیل یوحنا تمامی مردم دنیا هستند.
انجیل یوحنا کمی متفاوت تر از سه انجیل دیگر است و بیشتر بر
روی بُعد الهیاتی مسیح تاکید و به ما معرفی می کند. (به این معنی که بیشتر به جای
تاکید بر زندگی تاریخی، بر الوهیت او تاکید دارد.)
در این انجیل، یوحنا به ما تاکید کرد که عیسی مسیح خدای
کامل و انسان کامل است. نه اینکه باهم تلفیق شده باشند بلکه در کنار هم بودند.
یوحنا هدف خود را از نگارش این انجیل چنین بیان می کند:
«اما اینها نوشته شد تا ایمان آورید عیسی همان مسیح پسر
خداست.(یوحنا20: 31)
طرح کلی انجیل یوحنا:
-
از فصل 1 آیه 1 تا18 ، مقدمه انجیل است.
-
از فصل 1 ایه 19 تا 51، اماده شدن عیسی برای رسالت خود.
-
از فصل 1 تا فصل 11، خدمات عمومی عیسی.
-
از فصل 12 تا فصل 19، هفته اخر زندگی زمینی عیسی مسیح و رنجهای او.
-
از فصل 20 ایه 30 الی 31، هدف از نگارش انجیل.
-
فصل 21 ظهور عیسی زنده
بر شاگردان در کنار دریاچه جلیل.
خلاصه انجیل یوحنا:
در ابتدا عیسی مسیح رو به عنوان کلمه معرفی می کند.
یوحنا فصل 1 آیات 1-14 می گوید: «در ازل پیش از آنکه چیزی
پدید آید، کلمه وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بوده و خودِ خداست...
کلمه خدا، انسان شد و بر روی زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش
و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوه فرزند بی نظیر
پدرِ آسمانی ما، خداوند.»
و بعد از آن، یحیی ظاهر می شود، شخصی که بخاطر تولدش و
اتفاقاتی که در زندگی او افتاده بود، شخص شناخته شده ای بود. او آمد تا بر عیسی
مسیح که در حال آمدن بود، شهادت دهد. طبق پیشگویی اشعیای نبی در 700 سال پیش از
میلاد مسیح نبوت کرده بود. یحیی می گفت من صدای نداکننده ای هستم که در بیابان
فریاد می زند راه خدا را راست گردانید.
در یوحنا فصل 1 آیه 29: «روز بعد، یحیی عیسی را دید که به
سوی او می آید. پس به مردم گفت نگاه کنید! این همان بره ای است که خدا فرستاده تا
برای آمرزش گناهان تمام مردم دنیا قربانی شود.»
زمانی که یحیی با دو شاگردش بود، عیسی را میبیند و چنان با
اقتدار بر او شهادت می دهد که این است بره خدا که آن دو شاگرد یحیی به دنبال عیسی
راه افتادند؛ یکی از آن دو نفر آندریاس برادر شمعون بود که او ابتدا برادر خود را
پیدا کرد و گفت ما مسیح را یافتیم. و این آیه به صراحت نشان می دهد که ما می
توانیم در اولین قدم در بشارت هامون از عزیزتریت و نزدیکترین افراد زندگی خود دعوت
کنیم. و اینکه می توانیم در بشارت هامون، پطرس ها را دعوت کنیم. و روز بعد، عیسی
فیلیپُس را یافت و فیلیپُس به نتانائیل بشارت داد.
خداوند از طریق 7 معجزه که در یوحنا آمده، بر الوهیت عیسی
مسیح تاکید می کند.
اولین معجزه، تبدیل آب به شراب: مسیح در این معجزه شخصیت آسمانی خودش را نشان می دهد و
طرز کار خودش را. عیسی مسیح گفت نیامدم تا شریعت را نقض کنم بلکه آمدم تا آن را به
کمال برسانم.
اولین معجزه همین بود؛ تبدیل شریعت به فیض: عیسی گفت من نیامدم تا شریعت را نقض کنم بلکه امده ام تا
ان را به کمال برسانم.
که در این معجزه آب نشانه شریعت و شراب نشانه فیض خداوند
است.
عیسی چند روزی در جلیل می ماند و بعد از آن به معبد بزرگ می
رود.
عیسی در معبد بزرگ اشخاصی را دید که آنجا را به بازار تبدیل
کرده بودند؛ نقل بسیاری از کلیساها که در نام خداوند در ازای پول، مدرک می دهند
و... که خداوند با طناب، شلاقی ساخت که همه گاو و گوسفندان را از معبد بیرون کرد و
سکه های آن ها را دور ریخت. و شاگردان این نوشته کتاب مقدس را به یاد آوردند:
غیرتی که برای خانه ی تو دارم، آتشی در وجودم انداخته است.
پس از آن، یکی از معلمان و بزرگان قوم یهود به نام نیقودیموس
بطور پنهانی نزد عیسی آمد تا راه حقیقت و پادشاهی خداوند را پیدا کند. پس عیسی به
او گفت تا شخص از نو تولد نیابد، نمی تواند پادشاهی خداوند ببیند و نیقودیموس با
اینکه یک معلم بزرگ اسرائیل بود، نتوانست کلام خداوند را درک کند. و این یک درس
بزرگ برای ماست که هرچقدر عاقل باشیم و هرچه راجع به زمین و امور زمینی بدانیم،
باز هم از درک اسرار پادشاهی خداوند عاجز هستیم جز در ایمان به خداوند. و خداوند
با مثالی برای نیقودیموس برای او صحبت کرد تا متوجه شود. به او گفت: همانطور که
موسی در بیابان مار برنزی را بر بالای تیری قرار داد، پسر انسان هم باید بالا برده
شود تا هرکه ایمان دارد صاحب حیات جاودان شود زیرا خداوند آنقدر جهانیان را محبت
نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد، صاحب حیات جاودان شود.
تنها راه نجات، ایمان به عیسی مسیح و کار عظیم اوست که نشان داد به په شکلی گناه
را از آنها بر می دارد.
در فصل 4 می بینیم که عیسی و شاگردان عازم سفری از یهودیه
به سمت جلیل بودند که در راه باید از منطقه ی سامره می گذشتند. حدود ظهر بود. آنان
خسته از سفر و نزدیکی شهر سوخار در کنار چاه آبی توقف کردند. آن چاه به چاه یعقوب
معروف بود. عیسی در کنار چاه به استراحت پرداخت و شاگردانش برای خرید غذا به شهر
رفتند. در غیاب آنها زنی سامری برای کشیدن آب به آنجا آمد و عیسی به او گفت قدری
آب به من بده. از آنجایی که یهودیان و سامریان معاشرتی باهم نداشتند، زن سامری
بسیار متعجب شد. (این نشان می دهد که یهودیان خود را برتر از سامریان می دانستند.)
عیسی به او گفت: اگر می دانستی موهبت خدا چیست و چه کسی به تو می گوید به من آب
بده، از او در خواست می کردی و او به تو آب زنده می بخشید. در این قسمت می بینیم
که خداوند روح القدس را به چشمه آب حیات تشبیه می کند که ما را تا حیات جاودان پر
می کند و در ما خواهد جوشید. منظور این است که امیال نفسانی و زمینی، دیگر ما را
در بر نمی گیرند و عیسی در مکالمه با زن سامری، خود را مسیح معرفی می کند و وقتی
زن این را شنید، سبوی خود را بر زمین گداشت و به شهر رفت تا از آنچه دیده و شنیده
بودف مردم را با خبر سازد.
در اینجا می بینیم وقتی عیسی به زن سامری بشارت داد و
شاگردان از او خواستند که چیزی بخورد، به آنها گفت: من غذایی برای خوردن دارمکه
شما از آن بی خبرید و این به ما می آموزد که هیچ لذتی در دنیا بالاتر از صید کردن
جانها نیست.
معجزه دوم مسیح شفای پسر مامور دولت: (فصل4، آیات 46-54)
می بینیم که وقتی پسر مامور دولت بیمار است و او در آنجا
حضور ندارد و با او فاصله ی زیادی دارد، عیسی مسیح به او می گوید برو و پسرت زنده
می ماند. وقتی به خانه می رود، می بیند پسرش در همان ساعت که او با مسیح صحبت می
کرد، شفا پیدا کرده است. یکی از صفات خداوند، حاضر مطلق است و این معجزه، خداوند
را به طور کامل به ما می شناساند (که خداوند همه جا حاضر است) و عیسی از لحاظ
الوهیت آن را دارد.
معجزه سوم جایی که شخصی به مدت 38 سال فلج بود
و او را شفا می دهد (فصل 5، آیات
1-18)
این آیات به صراحت به ما نشان می دهند که شخصی که به مدت
طولانی مریض باشد، امید خود را از دست می دهد و آن بیماری به یک عادت تبدیل می
شود. وقتی به مدت زیادی بیمار هستیم، برای آن بیماری دعا کردیم و جواب نگرفتیم، با
خود می گوییم شاید خدا دیگر قادر نیست. چیزی که اینجا الوهیت مسیح به ما نشان می
دهد این است که طول زمان تاثیری بر خواست خداوند ندارد. و می بینیم که شخصی که 38
سال شفا نگرفت ولی هنوز امید دارد که خداوند او را شفا می دهد. این به ما نشان می
دهد که مهم نیست زمان چقدر گذشته باشد و خدا خارج از بُد زمان می آید و مشکل ما را
حل می کند. بعد از اینکه عیسی او را شفا می دهد به او می گوید: «برخیز و بسترت را
بردار و برو.»
پیامی که این قسمت می تواند برای ما داشته باشد این است که
اگر ما در گناه و اسارتی هستیم و خدا ما را از آن نجات داد، باید به طور کامل جایی
که قرار داشتیم را رها کنیم و هرگز به آنجا و اعمال قبلی مان برنگردیم.
عیسی مسیح در روز سبّت کار می کرد و یهودیان به او اعتراض
می کردند و به این خاطر که عیسی گفت پدرم هنوز کار می کند و من هم کار می کنم، در
کشتن وی مصمم شدند.
عیسی درباره کارهایی که پدر به او سپرده، برای آنان سخن گفت
و به آنها گفت: پدری که مرا فرستاد، خودش بر من شهادت داده است و کلام او در دلهای
شما جایی ندارد زیرا به آن کسی که فرستاده است، ایمان نمی آورید. به آنان گفت کتاب
مقدس را مطالعه می نمایید چون خیال می کنید در آن حیات جاودان خواهید یافت در حالی
که این کتاب درباره من شهادت می دهد.
از زمانی که انسان عهد شکنی کرد و از حضور او رانده شد،
خداوند دنبال راهی بود که انسان را نجات دهد و آمدن انبیا و موسی راهی بود که
خداوند برای انسان هموار کرد که تماما بر عیسی مسیح شهادت می دهند.
معجزه چهارم برکت دادن نان و ماهی: (فصل 6، آیات 6-13)
این یکی از معجزاتی بود که مردم آنرا خیلی دوست دارند و
دارای طرفداران بسیاری است. در اینجا ما می خوانیم که هزاران نفر به دنبال او می
آیند تا غذا بخورند. آن زمان مثل الان نبود و مردم بسیار گرسنه بودند. مردم یا
ماهیگیر بودند، یا گله دار یا کشاورز و کارهای اندکی برای انجام دادن بود. پس خیلی
از مردم بیکار بودند و گرسنه. اینکه یک نفر بیاید تعالیمی بدهد و مردمی که گرسنه
هستند، ساعتها بنشینند، بسیار مهم است. عیسی مسیح که دید آنها گرسنه هستند، به
شاگردان گفت از کجا باید نان بخرم تا اینها بخورند؟ که یکی از شاگردان گفت پسر بچه
ای اینجاست که 5 نان و 2 ماهی دارد و چیز دیگه ای نداریم. عیسی مسیح فرمود مردم را
تقسیم و دسته دسته کنید. نان ها را برداشت، خدا را شکر کرد و میان مردم تقسیم نمود
و وقتی مردم سیر شدند، 12 سبد از آن خورده نان ها باقی ماند.
پیام این معجزه این است که خدا همیشه به فکر ماست و نان
روزانه ما را به ما می دهد و با شکرگزاری هاست که خداوند کاستی های ما را برکت می
دهد تا نیازهای ما را برآورده کند. بنابراین تمام اینها نشان می دهد که خداوند
یهوه یری یعنی خداوند فراهم کننده ست.
وقتی مردم این معجزه را از عیسی مسیح می بینند، می گویند در
حقیقت این همان نبی موعود است که می بایست به جهان بیاید.
عیسی مسیح معجزات بسیاری انجام داد و هیچ کس همچین سخنی
نگفت. این نشان می دهد که مردم برای ملکوت خدا هیچ ارزشی قائل نبودند و تنها برای
جسم خود زیست می کردند.
وقتی عیسی به آن طرف دریا به سوی کفرناحوم رفت، مردم چون به
دنبال او می گشتند، او رت در کفرناحوم پیدا کردند. پس عیسی متوجه می شود به دنبال
چه هستند و به آن ها می گوید: یقین بدانید به دلیل معجزاتی نیست که دیده اید و به
دنبال من می آیید، بلکه بخاطر نانی که خوردید و سیر شدید. و به آن ها گفت: برای
خوراک فانی تلاش نکنید بلکه برای خوراکی که تا حیات جاودان باقی می ماند و چون آن
ها منظور او از این حرف را نفهمیدند، به او گفتند ما چه کاری انجام دهیم؟ عیسی
گفت: « کاری که خدا از شما می خواهد این است که به کسی که فرستاده است ایمان
آورید.»
این آیه به روشنی به ما نشان می دهد که تنها راه نجات ابدی،
ایمان به عیسی مسیح است. و بعد از آن عیسی به تعلیم شاگردان و فرزندان گمشده
پرداخت و در فصل 7 آیه 37 در مورد روح القدس با آن ها صحبت کرد و آن ها را تعلیم
داد و گفت هرکس تشنه است، نزد من بیاید و بنوشد.
امروز اگر ما تشنه باشیم و چیزی کم داشته باشیم، هرچه هم به
دنبال آن ها در این دنیا برویم، وقتی آن ها را بدست آوریم، باز هم یک چیزی در
وجودمان کم داریم و تنها چیزی که می تواند ما را از هر چیزی بی نیاز کند، حضور
خداوند است.
فصل 8، می بینیم که عیسی مسیح به معبد بزرگ امد و همه به دور او جمع شدند و نشست و به
تعلیم دادن ان ها مشغول شد. در این هنگام علما و فریسیان زنی را که هنگام زنا
گرفته بودند در وسط بر پا داشتند و نظر عیسی را در باره او خواستند زیرا در شریعت
حکم زن زناکار سنگسار بود و میخواستند عیسی مسیح را به چالش بکشند. اما عیسی سر به
زیر افکند و مشغول نوشتن بر روی زمین بود و به اسرار فریسیان سر خود را بلند کرده
و گفت انکه در میان شما بی گناه است، سنگ اول را بردارد و به او بزند، و دوباره سر
به زیر فکند.
این ایه این پیامد را میتونه برای ما داشته باشه اول اینکه،
همه ما گناهکار هستیم و از جلال خداوند قاصر دوم اینکه وقتی ما گناه کردیم و گناه
کاریم نباید در مورد گناه دیگران نظری بدهیم.
عیسی سر خود را بلند کرد و به ان زن گفت: ان ها کجا رفتند
ایا کسی تو را محکوم نکرد.
زن گفت هیچ کس ای اقا، عیسی گفت: من هم تو را محکوم نمیکنم
برو و دیگر گناه نکن.
و این قسمت نشان دهنده این است که اگر ما گناه کار هستیم و
به فیض خداوند بخشیده شدیم دیگر نباید در مسیر گناه الود زندگی گذشتمان برگردیم.
معجزه پنجم: راه رفتن بر روی اب (فصل 6، آیات
16-21)
در معجزه پنجم میبینیم که عیسی مسیح بعد از معجزه چهارم
شاگردان را به سمت کفر ناحوم میفرستد. شاگردان سوار قایق میشوند و در بین راه دریا
متلاطم و طوفانی میشود و جلوتر عیسی را میبینند که بر روی دریا راه میرود. در
اینجا میبینیم عیسی مسیح بر خلاف قوانین طبیعی داره کاری را انجام میدهد. و هر
چیزی بر خلاف قوانین طبیعی باشد معجزه است.
و پیامدی که این معجزه میتواند داشته باشد این هست که
خداوند در طوفانهای زندگی حواسش به ما هست و اون قادر هست هر کاری را انجام دهد.
در اینجا خداوند خودش را خدای برتر بر طبیعت و مشکلات معرفی میکند. نه تنها او بر
زمان و مکان بلکه بر طبیعت نیز برتری دارد.
معجزه ششم: عیسی کور مادرزاد را شفا می دهد (فصل 9، آیات 1-7)
در اینجا ما برتری عیسی مسیح بر بیماری های لاعلاج را می
بینیم. در این معجزه، یک ایمان تدریجی به سمت الوهیت مسیح شکل می گیرد. وقتی فریسیان
از آن فرد می پرسند نظر تو درباره ی کسی که چشمانت را باز کرد چه بود؟ او پاسخ می
دهد که او یک نبی است. و وقتی آن فرد را از کنیسه بیرون می کنند و عیسی با او
ملاقات می کند، به او می گوید آیا به پسر انسان ایمان داری؟ آن شخص می گوید او
کیست تا به او ایمان آورم؟ و عیسی می گوید من همان شخص هستم. و آن شخص می گوید
خداوندا ایمان دارم و در مقابل عیسی سجده می کند.
در فصل 10، در مثال آغل گوسفندان، عیسی مسیح
این دنیا را به آغل گوسفندان تشبیه می کند. در این دنیا هم شبان نیکو هست که همان
عیسی مسیح است و هم دزد که شریر می باشد. عیسی مسح گفت شبان از در وارد می شود ولی
دزد از راه دیگری می آید.
عیسی مسیح آشکارا به این دنیا آمد و این امتیاز را به کسانی
داد که او را می شناسند و به او ایمان بیاورند و فرزندان خدا شوند.
همانگونه که دزد از دیوار می آید: منظور شریر است که بدون
اینکه شما بفهمید وارد زندگی تان می شود و دارایی شما را می دزدد.
فصل 10 آیه 4: وقتی گوسفندان خود را بیرون می برد، خودش در جلوی آن ها حرکت می کند و
گوسفندان به دنبالش می روند زیرا صدای او را می شناسند. به دنبال غریبه نمی روند
بلکه از او می گریزند زیرا صدای غریبه را نمی شناسند.
عیسی گفت من جلوی شما حرکت می کنم: او نشان داد زودتر از همه به ملکوت خدا رفت و منظور از بیرون
آغل، ملکوت خداوند است که ما بواسطه عیسی مسیح تک تک به نام خوانده می
شویم و به آغوش او می رویم و کسانی که مسیح را شناختند به صدای
غریبه که همان شریر و ارواح شریر هستند، گوش نمی دهند.
معجزه هفتم: زنده کردن ایلعازر
این معجزه آخر، الوهیت عیسی مسیح را بطور واضح نشان می
دهدکه عیسی مسیح بر مرگ برتری دارد، نه فقط بر زمان، بر مکان، بر طبیعت، بر مرض
های لاعلاج، بلکه بر مرگ برتری دارد.
زمانی که عیسی مسیح به شهری که ایلعازر در آنجا بود رسید،
چهار روز از مرگ او می گذشت و خواهرش مریم گفت که او متعفن شده است که این نشان می
دهد که او بیهوش نبوده و می توان مطمئن شد که او مرده بود. پس این قدرت حیات بخشی
خداست که نه تنها زنده است بلکه زندگی هم بخش هم هست و تنها کسی که می توند حیات و
زندگی ببخشد، خداست. و امروز خداوند درون تک تک ما، زندگی بدون امید و مرده ی ما
را زنده کرده است. فقط کافیست که به او ایمان داشته باشیم.
در این فصل می بینیم که عیسی مسیح به مرتا می گوید: من
قیامت و حیات هستم. کسی که به من ایمان بیاورد حتی اگر بمیرد، حیات خواهد داشت و
کسی که زنده باشد و ایمان بیاورد، هرگز نخواهد مرد.
امروز ما نجات یافتیم و حیات داریم، حیات جاودان. عیسی آمد
تا به ما حیات جاودان ببخشد و ما در مسیح حیات داریم و در او زندگی می کنیم و این
ادامه پیدا خواهد کرد حتی بعد از مرگ جسمانی ما و این حیات از امروز برای هر شخصی می
تواند آغاز شود.
در فصل 13 آیه 25 عیسی مسیح به شاگردانش گفت:
«محبت شما به یکدیگر به جهان ثابت خواهد شد که شما شاگردان من می باشید.» این آیه
به من گفت که تنها چیزی که خداوند در قبال فرزندی و فرزند بودن از ما خواسته، محبت
کردن است زیرا در این محبت کردن ماست که افراد را به خود جذب می کنیم و دیگران ما
و پدر ما را بواسطه محبت می شناسند.
در فصل 14 آیه 6 عیسی گفت: من راه و راستی و
حیات هستم. هیچ کس جز به وسیله من نزد پدر نمی آید.
و این آیه به من نشان می دهد که راه خداوند تنها یکی است و
آن راه، عیسی مسیح است و جز مسیح و کلام زنده خداوند، هیچ چیزی ما را نزد پدر
نخواهد برد.
در ادامه فصل 14 آیه 9 عیسی به فلیپس گفت: «در
این مدت طولانی من با شما بوده ام و تو هنوز مرا نشناخته ای؟ هرکه مرا دید پدر را
دیده است. پس چگونه می گویی پدر را به من نشان بده؟ آیا باور نمی کنی که من در پدر
هستم و پدر در من؟»
این آیه به صراحت نشان می دهد که عیسی مسیح خود خداوند است
و یک بودن خداوند و بخشی از تثلیث را به ما نشان می دهد و بعد از آن به درخواست
پسر از پدر، روح القدس بر ایمانداران جاری می شود.
در فصل 17 آیه 7 مسیح برای شاگردان
دعا می کند:
مسیح دعا می کند
آنان را بوسیله راستی خود تقدیس نما، کلام تو راستی است.
عیسی مسیح کلام زنده خداوند بود و ما امروز بواسطه عیسی
مسیح تقدیس شده ایم و او ما را از شرارت ها محافظت می کند. شکر برای خداوند و ما
در کلام خداوند آرام شده ایم.
بعد از آنکه مسیح را مصلوب کردند و از میان مردگان رستاخیز
کرد، توما گفت تا دست ها ی سوراخ و پهلوی سوراخ او را نبینم باور نخواهم کرد.
در فصل 20 آیه 29 عیسی به او فرمود: آیا
بخاطر اینکه مرا دیده ای ایمان آوردی؟ خوشا بحال کسانی که ندیده به من ایمان می
آورند.
این آیه به ما نشان می دهد که وقتی بدون درخواست نشانه به
او ایمان بیاوریم، خداوند بیشتر از ما خشنود می شود و امروز اشخاصی هستند که برای
ایمان به خداوند شرط و شروطی میگذارند ولی خوشا بحال آنها که بدون دیدن عجایب و
نشانه ها ایمان می آورند و برای خداوند شرط و شروطی نمی گذارند.
در فصل 20 آیه 30 می بینیم که یوحنای رسول
هدف از نگارش این انجیل را چنین بیان می کند:
عیسی آیاتِ بسیارِ دیگر در حضور شاگردان به ظهور رسانید که
در این کتاب نوشته نشده است. اما اینها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان
مسیح، پسر خداست و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید.
در فصل 21 می بینیم که عیسی مسیح بر 7 تن از
شاگردان ظاهر می شود. پس از این وقایع، عیسی خود را در کنار دریاچه تیبِریه بر
شاگردان نمایان ساخت. او این چنین خود را نشان داد: روزی شمعون پطرس، توما،
نتنائیل و یوحنا باهم بودند. شمعون به آنها گفت من به صید ماهی می روم. آنها گفتند
ما نیز با تو می آییم. پس سوار قایق شدند اما در آن شب چیزی صید نکردند. سحرگاهان
عیسی در کنار ساحل ایستاد اما شاگردان او را نشناختند. عیسی به آنها گفت: فرزندان
چیزی برای خوردن ندارید؟ پاسخ دادند نه. گفت تور را به جانب راست قایق بیندازید که
خواهید یافت. آنها این چنین کردند بطوری که آن قدر فراوان صید کردند که نتوانستند
تور را به قایق بکشند. شاگردی که عیسی دوستش می داشت به پطرس گفت او خداوند است.
پطرس فورا لباس خود را از تن درآورد و خو را به دریا افکند و شاگردان با قایق در
حالی که تور پر از ماهی بود، به ساحل آمدند. چون به ساحل رسیدند دیدند آتشی با
زغال بر افروخته است و ماهی بر آن نهاده شد.
این آیه به ما نشان می دهد که شاگردان در نبودِ عیسی، به
همان کارهای دنیوی خود بر می گردند و آنها در تمام طول شب تا سحر چیزی صید نکردند.
شاگردانی که خود را وقف راه خدا می کنند، نباید همه چیز را
فراموش کرده و به راه و زندگی قبلی خود بازگردند زیرا در مسیر زندگی قبلی، چیزی جز
مرگ و نابودی نیست. همچنین تورهای خالی آنها تداعی کننده ی زمانی بود که شمعون و
پسران زبدی برای صید رفته بودند و چیزی صید نکردنه بودند و پر کردن تورهای آنها
توسط خداوند، پطرس را به یاد اولین خواندگی توسط خداوند انداخت و تنها شاگردی که
عیسی را شناخت، یوحنا بود، شاگردی که با خداوند وقت بیشتری را می گذراند و خدا او
را دوست داشت. و اینها برای ما درسی است که هرچه در خداوند زمان بگذاریم، خدا را
بیشتر می شناسیم و خدا از ما خشنود خواهد شد.
در ادامه می بینیم که خداوند پطرس را سه بار سرزنش می کند و
به او می گوید: آیا مرا بیش از اینها محبت می کنی؟ او پاسخ داد بله سرورم. عیسی به
او گفت: فرزندان مرا محبت کن. و نشان می دهد که زمانی می توانیم بگوییم که خداوند
را دوست داریم و به او محبت می کنیم که فرزندان پدر را محبت نماییم به انها خوراک
دهیم و از آنها مراقبت کنیم. هللویا شکر برای پدر.
و سه مرتبه پرسیدن مسیح از پطرس شاید نشان از سه مرتبه
انکار پطرس بود و این آیه این مکاشفه را برای من داشت که ما نزد خداوند گناهکاریم
و خدا فیضش را شامل حال ما کرده و تنها خواسته او از ما این است که فرزندان او را در
هر حالتی محبت کنیم.
خلاصه کلی و مرور:
انجیل یوحنا همانطور که گفتیم عیسی را نه از بدو تولد بلکه
از ازل معرفی می کند که به عنوان کلام خداوند در تمام خلقت دخالت دارد. و این کلمه
جسم به خود می گیرد تا به عنوان بره منتخب خداوند گناه را از ما بردارد و خود را
مسیح معرفی می کند. او به ما می گوید به چه شکلی گناه را از ما بر می دارد و در
نام خداوند هرکاری را انجام می دهد. او یهودی ها را بخاطر در خطر افتادن قدرتشان
خشمگین می کند و همچنین در روز سبَت فقط کارهایی که خداوند می تواند انجام دهد را
انجام می داد، خود را پس خدا می نامید و یهودی ها را در کشتن خود مصمم کرد. او خود
را «هستم» می نامد (همان شخصی که خود را بر موسی نمایان ساخت). مسیح در پیشگویی ها
شاگردانش را برای مرگ و رستاخیزی که قرار بود اتفاق بیفتد آماده می سازد و با میل
و اراده و عشق، جان خود را فدا می کند و سپس از مردگان بر می خیزد و حتی شکاک ترین
شاگردش را قانع می کند که او خداوند است.