قسمت دهم و پایانی




این حقیقت به صورت حیاتی با اهمیت است. در تاریخ علم روانشناسی هرگز کسی شناخته نشده است که به چیزی که دروغ است علاقه داشته باشد و جان خود را به آن چیز دروغ بدهد. قبلأ متعجب بودم که چرا به این صورت بود که خداوند به رسولان و مسیحیان اجازه بدهد تا خودشان را به دست رنج و شکنجه عظیم بدهند. اساس مسیحیت بسیار بنیادی هستند که به راحتی تکان نمی خورند. پاول لیتل گفت: "مردم برای چیزی که قبول دارند راست است، می میرند اگر چه ممکن است غلط باشد. اما آنها  اگر چه برای چیزی که می دانند دروغ است، نمی میرند."
حقیقت و شهادت در مورد عروج مسیح به آسمان وجود دارد. شهادت غیر قابل انکار پولس رسول که او بعد از مسیح قیام شده، از سولس آزار دهنده و قاتل مسیحیان به پولس، بزرگترین رسول تاریخ مسیحیت تبدیل شد.
از نظر حیله گری و دروغ، نظریه و ایده ای وجود دارد که خود رسولان یا رسولان در ارتباط با مسیح توطئه چینی کردند تا جهان را فریب دهند که مسیح از مردگان برخاسته. این اولین تئوری است که گفته می شود. در کتاب مقدس آمده که وقتی که محافظان به اورشلیم آمده و به کاهن اعظم گزارش دادند که مقبره خالی است و نیز تمام چیزهایی که رخ داد. کاهن اعظم به سربازان مبلغ بزرگی را به محافظان می دهد و می گوید: "بگویید که شبانگاه شاگردان آمده وقتی که ما در خواب بودیم او را دزدیده و هرگاه این سخن گوش زد والی شود، همانا او را برگردانیم و شما را مطمئن سازیم" ( متی ۲۸: ۱۳،۱۴). در کل تاریخ حقوق در هیچ موقعیتی هیچ شاهدی پیدا نشده است که اجازه داده شود تا شهادت به چیزی بدهد که آن را ندیده و یا در خواب بوده است. برای سربازان رومی جزای به خواب رفتن در هنگام پست اعدام ناگریز بود و این حکمی بود که سخت اجرا می شد.

آمین که همه ما بیدار و هوشیار باشیم

پایان


https://t.me/SHAGERDANISAMASIH