انجیل لوقا
معرفی:
لوقا پزشکی محبوب با قلبی مهربان بوده که علاوه بر این انجیل، کتاب اعمال رسولان را هم نوشته و تنها نویسنده ی غیر یهودی عهد جدید است. او شاهد عینی کارهای مسیح نبوده و برای نگارش دقیق کتابش، با شاگردان و مادر مسیح صحبت کرده و بخاطر تحصیلاتش و اینکه تاریخدان ماهری بوده، کتابش بسیار دقیق و با جزئیات، به شرح مطالب و پیشگویی ها پرداخته است. انجیل لوقا تنها کتابی است که مخاطبی مشخص دارد، یعنی «عالیجناب تئوفیلوس». بیشتر محققان بر این اعتقادند که تئوفیلوس یکی از مقامات بلند پایه ی رومی بوده است.
لوقا پزشکی محبوب با قلبی مهربان بوده که علاوه بر این انجیل، کتاب اعمال رسولان را هم نوشته و تنها نویسنده ی غیر یهودی عهد جدید است. او شاهد عینی کارهای مسیح نبوده و برای نگارش دقیق کتابش، با شاگردان و مادر مسیح صحبت کرده و بخاطر تحصیلاتش و اینکه تاریخدان ماهری بوده، کتابش بسیار دقیق و با جزئیات، به شرح مطالب و پیشگویی ها پرداخته است. انجیل لوقا تنها کتابی است که مخاطبی مشخص دارد، یعنی «عالیجناب تئوفیلوس». بیشتر محققان بر این اعتقادند که تئوفیلوس یکی از مقامات بلند پایه ی رومی بوده است.
داستان پسر گمشده(15: 11-32)به نظر خیلی ها، بهترین داستان
کوتاه، شناخته شده در این کتاب آمده است.
انجیل لوقا، طولانی ترین انجیل می باشد و هدفش ایمان مسیحی
بر پایه ی اطلاعات و رویدادهای قابل اعتماد تاریخی هست و مسیح را در بُعد انسانی و
تاریخی به عنوان پسر انسان معرفی می کند.
انجیل لوقا تنها انجیلی است که وقایع زمینی عیسی مسیح را به
طور کامل، از تولد تا صعودش به آسمان بازگو می کند. تاکید این انجیل به نجات است؛
نجاتی برای همه ی ملت ها. لوقا می گوید که عیسی مسیح خودش را همراه زحمت کشان،
دردمندان و بیماران می بیند و با کسانی که گناهکار بودند و نجات را دریافت کردند،
همراه می شود و مسیح را به عنوان کسی که آمد تا به مردم خدمت کند نه خدمت شود،
معرفی می کند.
همچنین لوقا به ما می گوید که مسیح توسط روح خدا در بدن
انسان بوجود آمد و رسالتش، خبر خوش و نجات انسانهاست و نشان می دهد که همانطور که
بدنیا آمدنش با شادی بود، صعودش هم شادی و خوشحالی به همراه داشت.
در این کتاب اطلاعات دیگری درباره تولد یحیای تعمید
دهنده(1: 51-66) و چگونگی تولد عیسی مسیح و کودکی او(فصل2) ارائه شده است و همچنین
رویدادها و تعالیمی را از عیسی بیان می کند که خاص انجیل اوست. از آن جمله: سرود
فرشتگان و ملاقات شبانان از عیسی هنگام تولد، عیسی پسر خردسال در معبد بزرگ، مَثَل
سامری نیکو و پسر گمشده.
بخش اول:
لوقا این کتاب را برای عالیجناب «تئوفیلوس» می نویسد و کتاب
را با خبر تولد یحیی(1: 5-25) آغاز می کند و می گوید که خداوند ناممکن ها را ممکن
می کند. پس از آن، خبر تولد عیسی(1: 26-38) را بیان کرده و ملاقات مریم و الیزابت
مادر یحیی(1: 39-45) را عنوان می کند که هر دو از روح القدس سرشارند و آنگاه مریم،
در مدح و ستایش خداوند سرودی می خواند(1: 46-56). در ادامه، تولد یحیی(1: 57-66) و
نبوت زکریا(1: 67-80) آورده شده که از نجات انسانها توسط نجات دهنده ای صحبت می
کند و اینکه یحیی کسی است که راه را برای نجات دهنده مهیا می کند. عیسی متولد می
شود(2: 1-7) و همزمان فرشتگانی بر چوپانان، مژده ی تولد او را عنوان می کنند(2: 8-20)
پس آنان رفته و وقتی کودک را دیدند و صحت ماجرا بر ایشان اثبات شد، خدا را حمد و
سپاس گفتند. چون عیسی نخست زاده ی مذکر است، پس طبق شریعت خداوند باید در معبد
بزرگ قربانی تقدیم کنند. شمعون که مردی پارسا بود، در آنجا بود و از طرف روح القدس
به او الهام شده بود که تا مسیح موعود را نبیند، نخواهد مرد. پس عیسی را در آغوش
گرفت، حمد خداوند را گفت و از خداوند خواست که وعده اش را عملی کند(2: 22-38).
عیسی دوازده ساله شد پس به همراه خانواده برای عید فصح به
اورشلیم رفتند. زمانی که خانواده اش آنجا را ترک کردند، در میان راه متوجه غیبت او
شدند. پس بازگشته و عیسی را در میان معلمان دیدند که تعلیم می گیرد و زمانی که علت
را از او پرسیدند، پاسخ داد: «برای چه دنبال من می گشتید؟ مگر نمی دانستید که من
موظف هستم در خانه ی پدرم باشم؟» (2: 41-52) یحیی مردم را تعمید می دهد و از مسیح
موعود می گوید که تعمید او با آتش و روح القدس است. (3: 1-20) آنگاه که عیسی برای
تعمید نزد او می آید، روح القدس چون کبوتری بر او نازل شده و صدایی از آسمان می
آید که: «تو پسر عزیز من هستی. از تو خشنودم.» (3: 21-22)
بخش دوم:
پس
از تعمید و گذراندن آزمایش ها به مدت چهل روز در بیابان (4: 1-13 )، در سن سی
سالگی خدمت عیسی آغاز می شود. او در شهر خود پدیرفته نمی شود پس برای خدمت عازم
شهرهای دیگر می شود. (4: 14-30)
در میان خدمت های عیسای خداوند، شفاها و تعلیم هایی بیان
شده که اغلب در قالب مَثَل عنوان شده است. شفاها به واسطه ی ایمان افراد انجام شده
که برخی از آنها از راه دور بوده و تاکید بسیاری بر رابطه شفا و ایمان آورده شده
است. عیسی مسیح در روز سبت، در کنیسه ها و معابد، مقابل فریسیان و کاهنان یهود که
از مخالفان او بودند، شفاهایی انجام می داد همچون شفای زن خمیده پشت در کنیسه (13:
10-17) و مرد مبتلا به مرض تشنگی در خانه ی یک فریسی (14: 1-6) و گاهی از سر
دلسوزی مردم را تسکین می داد مانند زنده کردن پسر بیوه زن. (7: 11-17) مَثَل هایی
که برای تعلیم ها بیان کرده، برای بینا و شنوا کردن مردم، به زبان ساده و با مسائل
مربوط به روز مطرح شده است به طور مثال مَثَل هایی از گوسفند(15: 1-7)، برزگر(8:
11-15)، دانه خردل(13: 18-21)، درختان(13: 6-9، 21: 29-33) و ... می بینیم که
چیزهایی است که مردم آن زمان با آنها سر و کار داشته اند و می توانستند بهتر درک
کنند. عیسی با بیان این مَثَل ها، مردم را به نیکویی، محبت، توبه از گناهان، انجام
فرمان خدا، فروتنی و ماندن در ایمان به خداوند دعوت می کند.
یکی از مهمترین مَثَل ها در این زمینه، مَثَل تاکستان و
باغبانان است(20: 9-18) که عیسای خداوند پس از بیان مَثَل، یکی از نبوت های کتاب
عهد عتیق را که به او اشاره کرده عنوان می کند: « آن سنگی که بنّایان رد کردند،
اکنون مهمترین سنگ بنا شده است. هر که بر آن سنگ بیفتد خرد خواهد شد و اگر آن سنگ
بر کسی بیفتد او را کاملا نرم خواهد کرد.» پس کسی که به او ایمان بیاورد نجات پیدا
کرده و هرکس او را رد کند دچار مرگ ابدی خواهد شد.
بخشی از تعالیم که به
صورت مَثَل ها بیان شده، مربوط به وقایعی است که در سفرهای عیسی مسیح به همراه
شاگردان اتفاق افتاده است. دعوت و بخشش افراد خطاکار مانند زن بدکاره در خانه
شمعون فریسی(7: 36-49)، مهربانی با دشمنان(6: 27-36)، تعلیم دعا(11: 1-13)، توکل
بر خدا(12: 22-31)، پرهیز از ریاکاری(12: 1-3)، قضاوت نکردن دیگران(6: 37-42) و
ایمان و توجه به روح القدس(12: 8-12)، مباحثی است که در تعلیمات مسیح موعود مشاهده
می شود.
در تمامی موارد او سعی دارد که با ساده ترین زبان و محبت بی
شمار، انسان ها را اعم از نیکوکار و گناهکار، فقیر یا ثروتمند به سوی خداوند دعوت
کند. مَثَل سامری نیکو(10: 25-37)، عیسی و زکی(19: 1-10) و پسر گمشده(15: 11-32)
از مهمترین مَثَل ها در این رابطه هستند. مَثَل پسر گمشده که یکی از زیباترین
داستان های کوتاه به شمار می آید،
یک نمونۀ زیبا از «توبه» و «آمرزش» می باشد. پسر کوچکتر ثروت پدر خود
را با انجام گناهان شرم آور هدر داد. ولی به اشتباه خود پی برد و تصمیم گرفت به
خانه برگردد. او تصور می کرد که در خانۀ پدر، دیگر به عنوان پسر پذیرفته نخواهد شد.
اما او در اشتباه بود. پدر، فرزند توبه کار را محبت نمود، همۀ گناهان او بخشیده شد
و جشن عظیمی برای او برپا کرد.
در مسیر دعوت ها، شاهد ناملایمتی هایی هستیم که در شهرها و روستاهای
مختلف توسط افراد گوناگون به عیسی و شاگردانش وارد می شود مانند روستایی از
سامریان(9: 51-55) با اینکه در آنجا از آنها پذیرایی نشد ولی عیسی اجازه نداد که
شاگردانش به آنها سخن بدی بگویند. تهمت هایی که به او زده می شود همچون همکاری با
شیطان برای اخراج ارواح و شفا دادن ها(11: 14-23).
نکوهش های عیسی مسیح از ثروتمندان(6: 24-26) و افرادی که ظاهرسازی می کنند(11:
37-54) را در جای جای این کتاب می خوانیم و اینکه مال اندوزی در دنیا(16: 19-31،
18: 18-30) باعث هلاکت می شود و به عکس گنج های آسمانی(12: 32-34) هستند که نجات و
حیات ابدی را به همراه دارند. پس اگر به دنبال نجات هستید، نباید بنده ی دنیا
باشید چون «هیچ نوکری نمی تواند غلام دو ارباب باشد» «نمی توانید هم بنده خدا
باشید و هم بنده پول.» (16: 1-13)بلکه باید همچون خادمان کمر بسته «آماده باشید
چون پسر انسان در ساعتی می آید که شما کمتر انتظار آن را دارید.» (12: 35-48)
بخش سوم:
مسیح موعود، سه بار مرگ خود را پیشگویی کرده (9: 21-27، 9: 44-45، 18:
31-34) تا شاگردانش را برای وقوع این اتفاق آماده سازد که طبق پیشگویی های کتاب
مقدس، باید به اورشلیم رفته، در آنجا توسط بیگانگان دستگیر، شکنجه و کشته شده «اما
در روز سوم باز زنده خواهد شد.» پس به اورشلیم رفته (19: 28-44) و تا روز مرگش،
خدمت هایش را ادامه می دهد.
عید فطیر، یهودای اسخریوطی اورا با چند سکه معامله می کند(22: 1-6). شب
فرا می سد و شام فصح در انتظار عیسای خداوند و شاگردانش است. نان و شراب را به
نشانه ی بدن و خون خود، به شاگردانش تقدیم می کند تا با خون خود پیمان تازه ای با
آنان ببندد(22: 14-20) و از تسلیم شدن توسط یکی از آنها(22: 21-23)و انکار
دیگری(22: 31-34)، با آنها سخن می گوید.
زمان سر کشیدن پیاله ی مرگ نزدیک است. عیسی به همراه یارانش به کوه
زیتون رفته و دعا می کند تا اگر در اراده ی خداست، این پیاله از او برداشته
شود(22: 39-46). زمان رفتن فرا رسیده و یهودا همراه با جمعیتی برای دستگیری او
آنجاست(22: 47-53).
پس از توهین ها(22: 63-65) و محاکمه(22: 66-71، 23: 1-12)، او را مصلوب
کردند(23: 13-25) ولی در همان حال نیز بخشایش را به آنان هدیه کرد و از پدر خواست
که آنان را ببخشد: «ای پدر! اینان را ببخش زیرا نمی دانند چه می کنند.»
روی صلیب بود که آخرین نفر را نیز در زمان حیات انسانی اش به ایمان به
خداوند دعوت کرد(23: 26-43) و جام مرگ را نوشید: «ای پدر! روح خود را به تو تسلیم
می کنم.» (23: 44-49)
ولی این تمام ماجرا نبود. در روز سوم قیام کرد و از مردگان برخاست. دو
فرشته بر مریم مجدلیه و زنان همراه او ظاهر شدند و گفتند: «چرا زنده را در میان
مردگان می جویید؟ او اینجا نیست بلکه زنده است.» پس آنان رفته و مژده ی زنده شدن
عیسی را به حواریون و دیگران دادند. (24: 1-12)
پس از آن، عیسی بر حواریون ظاهر شد، چهل روز در کنار آنان بود، روح
القدس را در میان آنان گذاشت (24: 36-49)، برای ایشان دعای خیر نمود و در حالی که
به آنان برکت می داد، از آنان جدا و به آسمان برده شد (24: 50-53).
بخش پایانی:
عیسای مسیح در زمان خدمت هایش، درباره ی وقوع حوادثی قبل از آمدنش، با
شاگردانش صحبت کرده بود که آن روز روز وحشت بزرگ است. از هر دو نفر، یکی را می
برند «هرجا لاشه ای باشد لاشخورها جمع می شوند» (17: 20-37)، آسمان و زمین و
تغییرات در آنها، بیهوش شدن انسانها از وحشت وقوع حوادث و اینکه « پسر انسان را
خواهند دید که با قدرت و جلال عظیم بر ابری می آید» (21: 25-28) و به شاگردان گفته
بود که «شما در پادشاهی من، سر سفره من خواهید خورد و خواهید نوشید و به عنوان
داوران دوازده طایفه ی اسرائیل بر تخت ها خواهید نشست.» (22: 28-30) پیروزی از آن
کسانی است که تا آخر در ایمان خود بمانند.
در انتها اهمیتی که زنان در این کتاب داشتند را عنوان می کنیم: ملاقات
مریم با الیزابت، سرود خوانی مریم در مدح و ستایش خداوند، همراهی زنانی چون مریم
مجدلیه، یونا و سوسن در خدمت های بین شهر ها و روستاها، پذیرایی زنانی چون مرتا از
عیسای خداوند در خانه ی خود، و در آخر، ظاهر شدن فرشته ها بر مریم مجدلیه و زنان
همراه او برای مژده ی زنده شدن مسیح موعود.
«مراقب باشید و نگذارید دلهای شما با پرخوری و مستی و اندیشه های دنیوی
تیره و تار شود، چون آن روز بزرگ ناگهان فرا می رسد.» (21: 34) «در تمام اوقات دعا
کنید تا قدرت آن را داشته باشید که همه رنج هایی را که بزودی پیش می آید، پشت سر
بگذارید و در حضور پسر انسان بایستید.» (21: 36)