ادونای
لغت فوق
به معنای خداوند من میباشد.
اَدونای
جمع کلمه اَدونی و به معنای مالک و حاکم بر انسانها میباشد. استفاده از این لغت به
صورت جمع به دلیل احترام گذاشتن بوده است. استفاده این کلمه بصورت مفرد معمولا برای
نامیدن اشخاص استفاده میشده است. نام یَهوه برای قوم بنی اسرائیل از تقدس و اهمیت
بسیار برخوردار بوده و به جای آن از کلمه ادونای استفاده میگردیده و برای این منظور
حروف کلمه یَهوه را طوری کنار هم قرار میدادند که دارای تلفظ ادونای باشد. مسیح در
عهد جدید با استناد به مزامیر داود، خود را اَدونای مینامد.
توضیحات:
در ترجمه
کتاب مقدس به فارسی کلمه اَدونای به «خداوند» ترجمه شده است.
ال
لغت فوق
به معنای مقتدر میباشد.
اِل واژهای
بوده که قبل از موسی توسط اقوام بت پرست استفاده میگردیده است. در دست نوشته های تاریخی
که از کنعانیان بدست آمده، بت اعظم خود را که پدر سایر خدایان بود، اِل مینامیدند.
در کل این نام توسط اقوام سامی و زبانهای سامی برای خدایانشان مورد استفاده قرار میگرفته
است. نژاد سامی منسوب به پسر نوح سام بوده و عبارت از آشوری و عربی و آکدی (بابلی قدیم
)، عبری، سریانی، آرامی و کنعانی است و زبانهای سامی، زبان اقوام نامبرده است. قوم
یهود نیز از این کلمه بصورت مجرد یا مرکب برای نامیدن خداوند استفاده میکردهاند،
مانند میکائیل، جبرئیل، اسرائیل، دانیال و غیره.
توضیحات:
از واژه
اِل در ترجمه های کتاب مقدس بصورت مستقیم استفاده نشده و در ترجمه از کلمات خدا و یا
بت استفاده گردیده است.
پیدایش باب ۱۴ - اشعیا باب
۴۴
پیدایش باب ۱۴ آیه ۲۰
۲۰ ومتبارك باد خدای تعالی، كه دشمنانت را به دستت تسلیم كرد.» و او
را از هر چیز، ده یك داد.
ال اخاد
لغت فوق
به معنای خدای واحد میباشد.
اِل اِخاد
به مفهوم خدای یگانه، تک، یک و واحد میباشد.
توضیحات:
در ترجمه
کتاب مقدس به فارسی کلمه اِل اِخاد به «یک خدا» و «خدای واحد» ترجمه شده است.
ملاکی باب ۲ آیه ۱۰
۱۰ آیا جمیع ما را یك پدر نیست و آیا یك خدا ما را نیافریده است؟ پس
چرا عهد پدران خود را بی حرمت نموده، با یكدیگر خیانت میورزیم؟
مرقس باب ۱۲ آیه ۲۹
۲۹ عیسی او را جواب داد که “اول همه احکام این است که بشنو ای اسرائیل،
خداوند خدای ما خداوند واحد است.
ال الوهی اسرائیل
لغت فوق
به معنای خداوند خدای اسرائیل میباشد.
اِل اِلوهی
اِسرائیل به مفهوم خداوند خدای اسرائیل میباشد. یعقوب، پس از آنکه در شهر شکیم، در
زمینی که از خانواده حمور خریده بود، قربانگاهی برای خداوند بنا کرد و آنرا ایل الوهی
اسرائیل نامید.
توضیحات:
در ترجمه
کتاب مقدس به فارسی کلمه اِل اِلوهی اِسرائیل به «ایل الوهی اسرائیل» ترجمه شده است
و تنها یک بار در عهد قدیم از آن اسم برده شده است.
منابع کتاب مقدس: پیدایش باب ۳۳
پیدایش باب ۳۳ آیه ۱۸ تا
۲۰
۱۸ پس چون یعقوب از فدان ارام مراجعت كرد، به سلامتی به شهر شكیم، در
زمین كنعان آمد، و در مقابل شهر فرود آمد. ۱۹ و آن قطعه زمینی را كه خیمة خود را در
آن زده بود از بنی حمور، پدر شكیم، به صد قسیط خرید. ۲۰ و مذبحی در آنجا بنا نمود و
آن را ایل الوهی اسرائیل نامید.
ال الیون
لغت فوق
به معنای خدای متعال میباشد.
اِل اِلیون
به معنای خدای رفیع، والامقام و بلند مرتبه میباشد. کلمه اِلیون برای شخص یا چیزی
که ارزشمند و قابل تمجید است بکار برده میشده است. و زمانی که قوم اسرائیل این نام
را برای خداوند بکار میبردند، دارای مفهوم آن بود که وی بسیار بالاتر از خدایان و
انسانها بوده و قابل ستایش است. در کتاب پیدایش از ملكیصدق پادشاه سالیم به عنوان کاهن
اعظم خدای تعالی نام برده شده است.
توضیحات:
در ترجمه
کتاب مقدس به فارسی کلمه اِل اِلیون به خدای تعالی، متعال و حضرت اعلی ترجمه شده است.
تثنیه باب ۳۲ - اشعیا باب ۱۴ - مزامیر
باب ۹ و ۷۸ - اعداد باب ۲۴ - پیدایش باب ۱۴
هیروHerod
لغت فوق
به معنای پسر یک قهرمان میباشد.
نام چندین
شخصیت مختلف در کتاب مقدس هیرودیس نامیده شده است.
۱ - هیرودیس کبیر فرماندار یهودیه بود که از طرف سزار روم به این مقام
دست یافته بود. زکریا، که از کاهنان خانه خدا بود، در دوران هیرودیس پادشاه میزیست
و عیسی در دوران حکومت وی تولد یافت. هیرودیس با ستاره شناسانی که به دنبال یافتن عیسی
آمده بودند، مخفیانه ملاقات کرد و از آنان خواست که پس از یافتن کودک، محل او را به
وی اطلاع دهند. اما ستاره شناسان پس از یافتن عیسی، از راه اورشلیم باز نگشتند و محل
کودک را به هیرودیس اطلاع ندادند. هیرودیس از عمل ستاره شناسان خشمگین شده و دستور
داد که تمامی کودکان زیر دو سال را به قتل برسانند، اما یوسف قبلا از شهر خارج و به
طرف مصر رفته بود و تا مرگ هیرودیس بازنگشت. هیرودیس در سال چهار قبل از میلاد، پس
از سی و هفت سال حکومت درگذشت. تمامی وقایع هیرودیس کبیر در انجیل متی باب ۲ ثبت شده
است. (متی باب ۲؛ لوقا ۱: ۵؛ اعمال ۲۳: ۳۵)
۲ - هیرود انطیپاس نام پسر هیرود کبیر از همسرش ملیتس که از اهالی سامره
بود، میباشد. او در تمامی ایام عیسی، حاکم جلیل بوده است. یحیی تعمید دهنده وی را
به خاطر ازدواج با زن برادر خود مورد سرزنش قرار داد و هیرودیس وی را به زندان انداخت
و هیرودیا همسر هیرودیس از یحیی به خاطر گفتارش کینه به دل داشت و خواهان مرگ یحیی
بود. اما در جشن تولد هیرودیس در ضیافت و بزمی که به این مناسبت برقرار شده بود. سالومه
دختر هیرودیا با رقصش سبب شادی هیرودیس گردید و هیرودیس از سالومه خواست که هر چه میخواهد
بگوید. سالومه بر اساس توصیه مادرش، سر یحیی تعمید دهنده را درخواست کرد. بنا به درخواست
سالومه، هیرودیس، دستور قتل یحیی تعمید دهنده را داد. و سر یحیی را در سینی به سالومه
داد. زمانیکه وی از وجود مسیح آگاهی یافت، تصور کرد که عیسی همان یحیی تعمید دهنده
است که از مردگان برخاسته است. (متی ۱۴: ۳-۱۱؛ مرقس ۶: ۱۶)
۳ – هیرودیس اَرْكلاؤُس نام پسر هیرودیس کبیر میباشد که در سال
۴ قبل از میلاد و بعد از مرگ پدرش، به پادشاهی یهودیه رسید. زمانیکه وی به روم رفت
تا پادشاهی خود را به تایید برساند، به علت مخاالفت شورای یهود با اَرْكلاؤُس، سزار
روم فقط نیمی از پادشاهی هیرودیس کبیر را به اَرْكلاؤُس واگذار کرد. مدت حکومت وی ده
سال بر یهودیه و سامره و ادوم به طول کشید. (متی ۲: ۲۲)
۴ – هیرودیس فیلیپس نام پسر هرود کبیر و برادر هیرود انطیپاس و
شوهر هیرودیا میباشد. هیرودیا پس از جدا شدن از فیلپس ، به همسری هیرودیس درآمد. یحیی
تعمید دهنده هیرودیس را به خاطر ازدواج با زن برادر خود مورد سرزنش قرار داد و هیرودیس
وی را به زندان انداخت و هیرودیا همسر هیرودیس از یحیی به خاطر گفتارش کینه به دل داشت
و خواهان مرگ یحیی بود. وی حکمران ایطوریه و تراخوُنیتس بود، و شهر قیصریه فِیلِپُّس
به یادبود وی نام گذاری گردیده بود. (متی ۱۴: ۳؛ مرقس ۶: ۱۷؛ لوقا ۳: ۱)
۵ - اغریپاس اول، نوه هرود و پسر اریستوبولیس که حاکم سامره و یهودا
از طرف امپراطوری روم بود. در دوران حکومت وی مسیحیان مورد آزار و شکنجه قرار میگرفتند.
بدستور وی یعقوب، برادر یوحنا با شمشیر کشته شد و پطرس را در ایام پسح دستگیر و به
زندان انداختند. بدن اغریپاس توسط فرشته خداوند کرم گذاشت و مرد. (اعمال ۱۲: ۱-۴،
۲۱-۲۳)
۶- اغریپاس دوم که پسر و جانشین اغریپاس اول از طرف امپراطور روم بود.
وی در دفاعیه پولس در اورشلیم حاضر و پس از شنیدن سخنان پولس، وی را بی گناه تشخیص
داد. وی آخرین پادشاه از سلسله خاندان هیرودیان بود که در حدود سال صد میلادی در شهر
روم درگذشت. (اعمال ۲۵: ۱۳-۱۴، ۲۲-۲۶؛ ۲۶: ۱-۲، ۳۰-۳۲)
متی باب ۲ ، ۱۴ - لوقا باب ۱ ، ۳
- اعمال باب ۱۲ ، ۲۳ ، ۲۵ ، ۲۶ - مرقس باب ۶
یهودی
یهودیان
یا اسرائیلیها از نسل ابراهیم هستند، که پدر یهودیان به شمار میآید (فهرست لغات: ابراهیم،
مشاهده شود).
خداوند
به ابراهیم چنین وعده داد: ” از تو امتی عظیم پیدا کنم“ (پیدایش ۱۲: ۲). خداوند با
ابراهیم و نسل وی عهدی برقرار ساخت (فهرست لغات: عهد، مشاهده شود). خداوند به ابراهیم
گفت: ” عهد خویش را در میان خود و تو، و ذُریتت بعد از تو، استوار گردانم كه نسلاً
بعد نسل عهد جاودانی باشد، تا تو را و بعد از تو ذریت تو را خدا باشم “ (پیدایش
۱۷: ۷). بدین شکل خداوند یهودیان را برگزید تا قوم خاص وی باشند (خروج ۱۹: ۵-۶). اما
خداوند خواستار این بود که یهودیان از او اطاعت کرده و فقط او را مورد پرستش قرار دهند؛
این سهم و وظیفه ایشان به عنوان طرف دیگر عهد بود.
یهودیان
در دوران عهد قدیم تنها قومی بودند که خدای واحد حقیقی را پرستش میکردند. گرچه آنها
بارها از راه منحرف شده و از خداوند نا اطاعتی کردند، و از اینرو خداوند انبیایی برای
ایشان فرستاد تا آنها را به توبه و بازگشت از طریقهای شریرانه فرا بخواند.
خداوند
یهودیان را برگزید تا سرچشمه برکت برای جمیع مردم دنیا باشند (پیدایش ۱۲: ۳). برکت
اصلی که از جانب یهودیان به ظهور رسید عیسی مسیح، نجات دهنده جهان بود که خودش یک یهودی
و از نسل ابراهیم بود (متی ۱: ۱). وعدهای که خداوند با ابراهیم برقرار ساخته بود از
طریق عیسی مسیح به تحقق رسید.
این امکان
برای غیر یهودیان (فهرست لغات: امت ها، مشاهده شود) وجود داشت تا با ختنه شدن (فهرست
لغات: ختنه، مشاهده شود) و با پیروی دقیق از شریعت یهود (فهرست لغات: شریعت، مشاهده
شود) به کیش یهودیان درآیند. غیر یهودیانی که بدین شکل به کیش یهودیت در میآمدند
” نو ایمانان یهودی“ نامیده میشدند.
در طی
شش قرن قبل از میلاد مسیح، یهودیان به نام اسرائیلیها خوانده میشدند. واژه ” یهود“
از لغت یهودا استخراج شده است که نام پادشاهی جنوبی اسرائیل در دورانی بود که اسرائیلیها
به تبعید در بابل رفته بودند. از آن به بعد، تبعیدیان به عنوان ” یهودیان“ شناخته میشدند
که منتسب از نام یهودا بود.
ایمان
واژه
” ایمان“ در کتاب مقدّس به مفهوم ایمان به خداوند است؛ هر چند در عهد جدید به مفهوم
ایمان به مسیح نیز میباشد. ایمان همچنین اعتقاد راسخ به درستی تعالیم مسیح و اعتقاد
به این حقیقت است که ما توسط مرگ مسیح نجات یافتهایم.
ایمان
صرفا یک تفکر استوار و نیرومند نیست. این توکل کامل به خداوند است. این خود را وابسته
به خدا دانستن است. برای مثال، فرض کنید ما به پلی میرسیم و شخصی به ما میگوید از
روی پل عبور کنیم، ما به محکم بودن یا نبودن این پل مطمئن نیستیم، اما اگر برای عبور
از پل دچار ترس شویم، این نشان میدهد که ما فاقد ایمان به آن شخص هستیم. ایمان یعنی
عبور نمودن از روی پل.
ما بواسطه
ایمان نجات یافتهایم (افسسیان ۲: ۸). ما از طریق ایمان صاحب تمامی برکات روحانی شدهایم.
لیکن بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است (عبرانیان ۱۱: ۶). و هر چه از ایمان نیست
گناه است (رومیان ۱۴: ۲۳).
ایمان
ما بی نهایت برای خداوند مهم است. داشتن ایمان به مفهوم این است که ما تکیه خود را
نه بر خودمان بلکه بر خداوند قرار دادهایم. ایمان ما از نظر خداوند به عنوان عدالت
و پارسایی ما بشمار میآید (پیدایش ۱۵: ۶ و تفسیر آن مشاهده شود). خداوند بیشتر از
اعمال نیکوی ما، از ما میخواهد تا فروتنانه به او وابسته باشیم.
هر چند
وقتی ما چنین ایمانی داشته باشیم طبیعتا اعمال نیکو نیز به دنبال آن خواهد آمد (افسسیان
۲: ۱۰). رؤیت اعمال نیکوی ما نشان از حقیقی بودن ایمان ما دارد. اگر ایمان ما سبب سوق
دادن ما بسوی محبت و اطاعت از خداوند و انجام اعمال محبت آمیز نشود، آنوقت ایمان ما
دروغین و باطل و یک ایمان مُرده است. یک چنین ” ایمانی“ سبب نجات ما نمیشود (متی
۷: ۲۱؛ غلاطیان ۵: ۶؛ یعقوب ۲: ۱۴-۱۷، ۲۳-۲۴).
پسَح
عید پِسَح
هر ساله به یادگاری رهایی یهودیان (اسرائیلیها) از اسارت در مصر جشن گرفته میشد. این
عید برای مدت یک هفته بطول میکشید و اسرائیلیها در طی آن فقط باید نان فطیر میخوردند.
از اینرو عید پِسَح، عید فطیر نیز نامیده میشد. بره پِسَح باید در اولین روز عید قربانی
میشد و خوراک پِسَح خورده میشد (خروج ۱۲: ۱۴-۱۷؛ لاویان ۲۳: ۴-۸).
واژه
” پِسَح“ به معنی ” گذر کردن“ است. در آخرین شبی که اسرائیلیها در مصر بودند، خداوند
بر آن شد تا تمامی نخست زادگان موجودات زنده در مصر را به هلاکت برساند، زیرا فرعون
حکمران مصریها از آزاد ساختن اسرائیلیها برای ترک مصر امتناع کرده بود. اما خداوند
اول به اسرائیلیها فرمان داد تا برهای را قربانی کرده و مقداری از خون آنرا بر چهار
چوب درب منازل خود بمالند. و زمانی که فرشته هلاک کننده بیاید و خون را ببیند، خواهد
دانست که نباید نخست زادگان این خانهها را هلاک سازد (خروج ۱۲: ۱-۱۴، ۲۱-۳۰؛ عبرانیان
۱۱: ۲۸).
به همین
شکل مسیح نیز همانند یک بره پِسَح است (اول قرنتیان ۵: ۷). از طریق خون مسیح یعنی مرگ
وی بر صلیب ما از اسارت گناه و مرگ آزاد شدهایم. از اینرو کاملا بجا بود که خود مسیح
درست در هنگام عید پِسَح قربانی شود (مرقس ۱۴: ۱، ۱۲).
مسیحیان
عید پِسَح یهودیان را جشن نمیگیرند یعنی مراسم نان فطیر را برگزار نمیکنند. اما مسیحیان
در عوض آن، مرگ و رستاخیز مسیح را جشن میگیرند. روز مرگ او به نام جمعة الصلیب و روز
رستاخیز وی از مردگان به نام عید پاک، جشن گرفته میشود.
پنطیکاست
واژه
” پنطیکاست “ از زبان یونانی گرفته شده است و به معنی ” روز پنجاهم “ میباشد. پس یهودیان
روز پنطیکاست را در پنجاهمین روز پس از عید فصح جشن میگیرند. روز پنطیکاست عید هفتهها
نیز نامیده میشد (خروج ۳۴: ۲۲، تثنیه ۱۶: -۱۱)، این روز را همچنین روز نوبرها مینامیدند
(اعداد ۲۸: ۲۶)، زیرا در این روز یهودیان نوبر محصول خود را تقدیم خدا میکردند. برای
مسیحیان روز پنطیکاست اهمیت خاصی دارد، زیرا در اولین عید پنطیکاست پس از مرگ و قیام
عیسی، روحالقدس با قدرت عظیم بر شاگردان او نازل شد. در آن زمان، شاگردان از روحالقدس
پر شدند و تعمید روحالقدس را یافتند (اعمال رسولان ۲: ۱-۴)
توبه
توبه نه
تنها به معنی احساس تاسف شخص از مبادرت به گناه است بلکه به معنی بازگشت و ترک آن گناه
نیز هست. اعتراف به گناهان کافی نیست؛ ما باید از مبادرت به گناه نیز دست بکشیم. وقتی
یک شخص حقیقتا توبه میکند، اعمال، افکار و تمایلات او نیز تغییر میکند. اگر شخصی
بگوید، ” من توبه کرده ام“، اما هیچ چیز مشهودی برای اثبات این مدعا در زندگی او دیده
نشود، آنوقت ” توبه“ او کاذب و دروغین بوده است.
توبه گامی
اساسی در کسب نجات است. بدون توبه، نجات غیر ممکن است (متی ۵: ۳-۴؛ مرقس ۱: ۴، ۱۵؛
اعمال ۲: ۳۷-۳۸؛ دوم پطرس ۳: ۹).
جان
واژه
” جان“ در کتاب مقدّس معمولا به معنی ” زندگی“ است یعنی در بر گیرنده گذران زندگی شخص
و خود زندگی است. وقتی سراینده مزمور میگوید، جان مرا بر میگرداند (مزمور ۲۳: ۳)،
منظور وی این است که ” خداوند زندگی مرا احیا و تازه میکند“. این عامیانه ترین مفهوم
” جان“ است.
گرچه در
کتاب مقدّس برخی از آیات وجود دارند که مفهوم آنها بسیار خاص به نظر میرسد. موسی گفت:
پس یهُوَه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما، یعنی با تمام وجودیت
و نفس خود وی را محبت کن (تثنیه ۶: ۵). پولس مینویسد: روح و نفس و بدن شما (کل موجودیت
شما) تماما بی عیب محفوظ باشد (اول تسالونیکیان ۵: ۲۳). این آیات حاکی از این است که
جنبههای متمایزی در زندگی انسان وجود دارد: جنبههای روحانی و اخلاقی که به روح مربوط
میشود؛ جنبههای احساسی و ذهنی که به جان یا شخصیت مربوط میشود؛ و سرانجام جنبههای
جسمانی که شامل بدن میشود. این جنبهها در طی حیات نمیتوانند به آسانی از هم جدا
شوند؛ اما در هنگام مرگ، چنین اتفاقی خواهد افتاد. بدن جسمانی خواهد مُرد، اما جان
و روح همچنان به حیات خود ادامه خواهند داد.
در کتاب
مقدّس بجای واژه جان اغلب از دو واژه دیگر نیز استفاده شده است: ” قلب“ یا دل، و ”
ذهن“ یا فکر. همه این واژهها یعنی قلب، ذهن، و جان نشان دهنده زندگی باطنی و اساس
شخصیت یک شخص است. خداوند به زندگی باطنی ما یعنی به انگیزه ها، تمایلات، و نیت ما
بیشتر از رفتارهای ظاهری ما علاقه مند است. اگر باطن ما درست باشد، رفتار و واکنشهای
بیرونی ما نیز درست خواهد بود.
جلال
جلال خداوند
شامل کمال او، تعالی و رفعت او، و نیکویی و احسان او میشود. جلال خداوند چنان مهیب
و در هم شکننده است که مخلوق بشری نمیتواند مستقیما نگاه خود را به خداوند دوخته و
زنده بماند.
به هر
حال خداوند جلال و عظمت خود را به طریق گوناگون بر ما مکشوف ساخته است. جلال خداوند
به شکل ابر و آتش در کوه سینا مستقر شد (خروج ۲۴: ۱۵-۱۷). خداوند به موسی اجازه داد
تا جلالش را به شکل احسان او ببیند (خروج ۳۳: ۱۸)؛ احسان خداوند شامل محبت، رحمت و
عدالت وی است. اینها صفات خداوند هستند که میتواند رؤیت و تجربه شود. سرانجام در هنگامی
که خیمه مقدّس و معبد را تقدیس میکردند، جلال خداوند یعنی حضور خداوند آنجا را پُر
ساخت (خروج ۴۰: ۳۴-۳۵؛ اول پادشاهان ۸: ۱۰-۱۱).
با شکوه
ترین طریقی که خداوند جلال خود را بر بشر متجلی ساخت فرستادن پسر خود بود تا در میان
ما زندگی کند. و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را
دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر (یوحنا ۱: ۱۴).
خداوند
در عهد
قدیم دو واژه اصلی عبری برای نام خدا وجود دارد: یکی ” الوهیم“ است که در ترجمههای
فارسی به ” خدا“ ترجمه شده، و دیگری ” یهوه“ است که در ترجمههای فارسی هم به یهوه
و هم به ” خداوند“ ترجمه شده است. در واقع دو نام برای همان خدا وجود دارد. اغلب این
نامها مانند ” یهوه خدا“ یا ” خداوند خدا“ با هم ترکیب شدهاند (پیدایش ۲: ۴-۵).
"الوهیم“ یک نام معمول برای خداوند است. نام ” یهوه“ اهمیت خاصی
برای یهودیان دارد. یهوه در عبرانی به معنای ” او هست“ میباشد. وقتی خداوند در مورد
خودش سخن میگوید، او خودش را ” من هستم“ مینامد؛ وقتی یهودیان درباره خدا سخن میگویند،
وی را ” او هست“ مینامند. یهوه برای یهودیان نام شخصی خداوند است. این حاکی از این
امر است که او خدای عهد ایشان و آنها نیز قوم عهد او هستند تمامی این مفاهیم در بطن نام یهوه یا خداوند قرار
دارند.
واژه
” خداوندا“ بطور معمول در عهد قدیم بکار برده نشده است. اما در هنگام استفاده به مفهوم
حکمران، ارباب، یا قاضی و داور است.
در عهد
جدید که به زبان یونانی نوشته شده است، نام عبری یهوه رؤیت نمیشود. و از اصطلاح ”
خداوند“ هم برای خدا و هم برای مسیح استفاده شده است.
در مسیح
عبارت
”در مسیح“ عبارتی است که پولس رسول بارها و بارها به کار گرفته است. ”در مسیح“ بودن
در وهله اول به معنی ایمان داشتن ما به او است. سپس با داشتن ایمان حقیقی به مسیح،
با او متحد میشویو، یعنی با او مشارکت پیدا میکنیم، او را میشناسیم، از او اطاعت
میکنیم و از او برکت مییابیم. ما تنها در مسیح است که از تمامی برکات روحانی بهره
مند میشویم (افسسیان ۱: ۳ و تفسیر آن مشاهده شود). هنگامی که ما در مسیح هستیم، خلقت
تازه میشویم و حیات تازه مییابیم (دوم قرنتیان ۵: ۱۷ و تفسیر آن مشاهده شود).
رسول
رسول کسی
است که توسط روحالقدس ماموریت مییابد، فرستاده میشود، و تحت الهام قرار میگیرد
تا انجیل را موعظه کند و باعث استقرار کلیسا گردد.
در آغاز،
فقط دوازده شاگرد اصلی عیسی رسول خوانده میشدند. اما بعدها اشخاص دیگری نیز رسول خوانده
شدند، نظیر پولس و یعقوب (اول قرنتیان ۱۵: ۷)، برنابا (اعمال ۱۴: ۳-۴)، سیلاس و تیموتاؤس
(اول تسالونیکیان ۲: ۶-۷)، و اندرونیکوس و یونیاس (رومیان ۱۶: ۷).
رسالت
اصلی رسولان این بود که وفادارانه تعالیم مسیح را به دیگران انتقال دهند و کلیسا تاسیس
نمایند. در افسسیان ۲: ۲۰، رسولان بنیاد کلیسا خوانده شدهاند.
روحالقدس
روحالقدس
خود خداوند است. خدا روح است (یوحنا ۴: ۲۴). روحالقدس یکی از سه شکل یا حالت وجودیت
خداوند است. خدای پدر، پسر (عیسی) و روحالقدس: او یک خدای واحد در سه شخصیت است.
روحالقدس
در درون ایمانداران زندگی میکند (یوحنا ۱۴: ۱۷؛ اول قرنتیان ۳: ۱۶؛ ۶: ۱۹؛ افسسیان
۲: ۲۲). روحالقدس تعلیم دهنده ایمانداران است (یوحنا ۱۴: ۲۶). او به مسیح شهادت میدهد
(یوحنا ۱۵: ۲۶). روحالقدس الهام بخش و هدایت کننده نویسندگان کتاب مقدّس بوده است
(اعمال ۱: ۱۶؛ دوم پطرس ۱: ۲۱). داشتن روحالقدس در اصل مثل داشتن مسیح است، در واقع
وقتی ما مسیح را میپذیریم روحالقدس را دریافت میکنیم (رومیان ۸: ۹-۲۱). از آنجاییکه
عیسی و خداوند یکی هستند (یوحنا ۱۰: ۳۰)، روحالقدس روح مسیح نیز هست.
روحالقدس
به ایمانداران قدرت زیادی میبخشد (اعمال ۱: ۸؛ ۲: ۱-۴). روحالقدس عطایای خاصی برای
خدمت ارائه میدهد (اول قرنتیان ۱۲: ۷-۱۱). اما مهمتر از همه اینکه روحالقدس به ما
کمک میکند تا مقدّس زندگی کنیم و در ما نُه ثمر از ثمرات روح را پدید میآورد (غلاطیان
۵: ۲۲-۲۳). ما بدون کمک روحالقدس حتی برای یک دقیقه هم نمیتوانیم زندگی مسیحی داشته
باشیم.
روحالقدس
پس از رستاخیز مسیح از مردگان، شروع به سکونت دائمی در درون ایمانداران نمود. گرچه
روحالقدس در دوران عهد قدیم نیز فعال بود و افراد معینی را برای خدمات گوناگون و متنوع
تجهیز میکرد (خروج ۳۱: ۲-۳؛ اعداد ۱۱: ۱۶-۱۷؛ داوران ۳: ۹-۱۰؛ ۶: ۳۴؛ ۱۱: ۲۹؛ اول
سموئیل ۱۶: ۱۳)؛ اما آنطور که در مورد مسیحیان صادق است، در کل سکونت روحالقدس در
عهد قدیم به شکلی دائمی نبود، و فقط شامل حال تعداد اندکی از خادمین خاص خداوند بود.
سلامتی
واژه
” سلامتی“ در کتاب مقدّس دارای معانی بسیاری است.
واژه ” سلامتی“ در عهد قدیم اغلب به
عنوان سلام و درود بکار میرفته است.
سلامتی
همچنین میتواند به مفهوم صلح وعاری از جنگ و محاربه باشد و میتواند به مفهوم آرامش
درونی نیز بکار برده شود.
واژه
” سلامتی“ در عهد جدید معمولا به مفهوم تندرستی و صحت کامل جسمانی،
ذهنی و روحی است.
اما مهمتر
از همه به معنای صلح و آشتی با خداوند است.
هنگامی
که ما گناهکار بوده و توبه نکرده بودیم از دشمنان خدا محسوب میشدیم.
اما اینک بواسطه ایمان به مسیح، میتوانیم
با خداوند در صلح و سلامتی باشیم.
از اینرو
دیگر نه تنها از دشمنان او به حساب نمیآییم،
بلکه فرزندان
او نیز محسوب میشویم (یوحنا ۱: ۱۲؛ رومیان ۵: ۱؛ ۸: ۱۶).
صهیون
صهیون
نام متعارف اورشلیم و بویژه در بر گیرنده خیمه مقدّس خداوند در اورشلیم است.
خیمه مقدّس یا معبد در اورشلیم و در
یک منطقه مرتفع واقع شده بود که به کوه معبد نیز معروف بود.
به این
کوه اغلب به عنوان ” کوه صهیون“ اشاره شده است.
صهیون
(اورشلیم) در عهد قدیم از اهمیت بسزایی برخوردار بود
زیرا مکانی
بود که خداوند جهت سکونت نام خود برگزیده بود (تثنیه ۱۲: ۵)؛
معبد اورشلیم نمادی از محل سکونت زمینی
خداوند و مرکز حاکمیت وی بر زمین بود.
گرچه باید
بخاطر داشته باشیم که اورشلیم و معبد آن فقط نماد محل سکونت خداوند بود؛
و محل
سکونت واقعی خداوند در آسمان است.
عبرانی
واژه
” عبرانی“ اغلب در کتاب مقدّس به عنوان نام دیگری برای نامیدن یهود یا اسرائیلی مورد
استفاده قرار گرفته است. واژه ” عبرانی“ از نام عابر که از اجداد ابراهیم محسوب میشود
استخراج شده است (پیدایش ۱۰: ۲۱؛ ۱۱: ۱۴-۱۷).
عبرانی
همچنین نام زبان مورد استفاده یهودیان است؛ کتاب عهد قدیم در اصل به زبان عبرانی نوشته
شده است
مسایا
واژه
” مسایا“ در زبان عبری به معنی ” مسیح“ یعنی ” مسح شده“ است. در دوران عهد قدیم، مسح
شده به مفهوم جدا شده برای خدمت خداوند بود؛ برای مثال در اسرائیل کاهنان و پادشاهان
جهت ورود به خدمت مسح میشدند.
انبیای
عهد قدیم در مورد مسیح یا مسح شدهای نبوت کرده بودند که باید بیاید (دانیال ۹:
۲۵). اسرائیل بعد از تبعید در بابل دیگر هرگز نتوانست استقلال و رژیم سلطنتی خود را
همانند دوران داود پادشاه بدست آورد. از اینرو یهودیان شروع به دوختن نگاه خود به این
” مسح شده“ کردند، مسایایی که آنها امید داشتند تا دوباره پادشاهی اسرائیل را برقرار
سازد. این مسایا (مسیح) آمد، اما یهودیان او را تشخیص نداده یا نپذیرفتند.
مسیح در
زبان یونانی نیز به معنی ” مسح شده“ یا ” مسایا“ میباشد. در زبان فارسی از واژه ”
مسیح“ بجای ” مسایا“ استفاده شده و در هیچ یک از کتابهای عهد قدیم و عهد جدید لغت مسایا
ثبت نشده است. با این وجود این واژه یکی از مهمترین واژهها در کتاب مقدّس است، زیرا
نمایانگر امید نهایی هم برای یهودیان و هم برای غیر یهودیان است؛ عیسی مسیح مسایا و
نجات دهنده جمیع نوع بشر است.
الشدای
El shaddai
لغت فوق
به معنای خدای توانا بر همه چیز میباشد.
در کتاب
مقدس این کلمه گاهی بصورت اِلشدای ( خدای قادر مطلق ) و گاهی بصورت شَدای ( قادر مطلق
) دیده میشود. شَدای از ریشه کلمه شَداد بوده و به معنای فرا قدرت و هلاک کننده میباشد.
یکی از جنبه های استفاده از کلمه شَدای، نشان دهند قدرت هلاک کننده خداوند بوده است.
خداوند به ابراهیم، اسحاق و یعقوب به نام اِلشَدای ظاهر میشود و در کتاب ایوب، خداوند
بارها خود را به این نام خوانده است.
توضیحات:
در ترجمه
کتاب مقدس به فارسی کلمه اَلشدای به «خدای قادر مطلق» ترجمه شده است. شَدای نام یکی
از شهرهای اموریان در دوران برنز که در شمال سوریه قرار دارد، بوده است و سامی ها دارای
بتی به نام شَدای بودهاند.
پیدایش باب ۱۷ - خروج باب ۶ - اعداد
باب ۲۴
اول و آخر The First and The Last
لغت فوق
به معنای ازلی و ابدی میباشد.
اول و
آخر به مفهوم خدایی است، که از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود، و نشان دهنده محاط
بودن خداوند بر همه چیز است. خداوند در عهد قدیم در کتاب اشعیا خود را به این نام معرفی
میکند و در کتاب مکاشفه عهد جدید، عیسای مسیح از این عنوان استفاده میکند.
اشعیا باب ۴۱، ۴۴ و ۴۸ - مکاشفه
باب ۱، ۲ و ۲۲
برنابا
Barnabas
لغت فوق
به معنای پسرِ تَسلی و تشویق میباشد.
برنابا
لقب شخصی به نام یوسف و از اهالی قیرس و قبیله لاوی بود (اعمال ۴: ۳۶). وی از اهال
و ساکن قبرس و دارای ملکی در آنجا بود، وی مزرعه خود را فروخته و پول آنرا به رسولان
داد، و به آنها پیوست (اعمال ۴: ۳۶-۳۷). لقب برنابا به معنای ابن الوعظ توسط رسولان
به واسطه مهارت او در سخنرانی به وی داده شد. برنابا در کلیسای انطاکیه خدمت میکرد
و نام او در اول فهرست معلمان و انبیا در کلیسای انطاکیه دیده میشود (اعمال ۱۳:
۱). او پسر عموی مرقس میباشد (کولسیان ۴:۱) و لوقا از وی به عنوان «مردی صالح» نام
میبرد (اعمال ۱۱: ۲۴). او در یک خانواده یهودی و از طایفه لاوی متولد شد. وی اولین
شخصی بود که پس از ایمان آوردن پولس، او را نزد رسولان آورد و به آنان معرفی کرد (اعمال
۹: ۲۷). برنابا در اکثر سفرهای بشارتی پولس همراه وی بود. برنابا با پولس به شهر سلامیس
واقع در قبرس رفته و برای یهودیان سخنرانی کرد، در این سفر مرقس نیز همراه وی بود.
برنابا توسط کلیسای اورشلیم به انطاکیه برای آموزش نو ایمانان یونانی فرستاده شد، برنابا
به طرسوس رفته و پولس را نیز به انطاکیه آورد و یک سال در آنجا مانده و به تعلم نو
ایمانان پرداختند،در انطاکیه بود که برای نخستین بار پیروان عیسی مسیح را «مسیحی» لقب
دادند (اعمال ۱۱: ۲۵-۳۰). بدلیل پیشگویی اغابوس که در اسرائیل قحطی خواهد شد، برنابا
و پولس هدایایی از طرف کلیساسی انطاکیه به اورشلیم بردند. برنابا یکی از چهار نفری
بود که به انطاکیه جهت رساندن پیام کلیسای اورشلیم در مورد مسیحیان غیر یهودی، در ارتباط
با ختنه و رعایت شریعت یهودیان سفر کرد (اعمال ۱۵: ۲؛ غلاطیان ۲: ۱). زمانی که پولس
با برنابا برای رساندن پیغام خداوند، به لستره رفتند، به دلیل معجزات آنان، اهالی شهر
آنها را از خدایان پنداشتند و برنابا را مشتری ( زئوس) و پولس را به علت سخنوری عطارد
( هرمس ) خواندند و کاهن معبد زئوس برای آنان حلقه های گل آورده و میخواست برای آنان
در دروازه شهر گاو و گوسفند قربانی کند. پس از مدت زمانی، پولس از برنابا خواست که
به شهرهایی که قبلا بوده اند، سربزنند، برنابا میخواست که مرقس نیز همراه آنان باشد،
ولی بر سر بردن مرقس با پولس دچار اختلاف شده و از هم جدا شدند و برنابا با مرقس به
قبرس رفتند (اعمال ۱۵: ۳۶-۴۱)، پس از این دیگر نامی از برنابا در کتاب اعمال به چشم
نمیخورد. در نامه های پولس از برنابا همیشه به نیکی و درستی یاد شده است.
اعمال باب ۴، ۱۱، ۱۳، ۱۴ و
۱۵ - غلاطیان باب ۲ - قرنتیان اول باب ۹
صلیب
در عهد
جدید، واژه صلیب به معنی تیری چوبی است که قطعه چوب کوچکتری به شکل افقی بر آن قرار
میگیرد. در دوران امپراطوری روم، صلیب برای اعدام جنایتکاران به کار گرفته میشد.
شخص مجرم با ریسمان یا توسط میخهایی که به دستها و پایهای او زده میشد، از صلیب آویزان
میگشت. اغلب دو یا سه روز طول میکشید تا مجرم جان بدهد. برای تسریع مرگ مجرم، اغلب
ساق پایهای وی را میشکستند.
عیسی نیز
توسط رومیها به اعدام توسط صلیب محکوم شد. بنابراین، صلیب برای همه مسیحیان علامت مرگ
عیسی و قربانی گناهان انسان محسوب میشود. عیسی با مرگ خود بر روی صلیب، به جای ما
مجازات مرگ را که نتیجه گناه بود متحمل شد (به مرقس ۱۰: ۴۵ و تفسیر آن مراجعه کنید).
صلیب همچنین
علامت رنجی است که هر مسیحی باید آماده باشد تا بخاطر مسیح تحمل کند (به مرقس ۸:
۳۴ و تفسیر آن مراجعه کنید). صلیب نشانه مرگ نفس کهنه ما نیز هست (به رومیان ۶: ۶،
غلاطیان ۲: ۲۰، ۵: ۲۴، ۶: ۱۴ و تفسیر آنها مراجعه کنید). صلیب همچنین نشانهای از جلال
مسیحی است، زیرا اگر با مسیح رنج بکشیم، با او نیز جلال خواهیم یافت (رومیان ۸:
۱۷).
سرافین
Seraphin
لغت فوق
به معنای سوزان میباشد.
از سرافین
تنها در عهد قدیم و کتاب اشعیا نام برده شده است. سرافین در بالای تخت خداوند ایستاده
و آماده خدمت به او هستند. سرافین به شکل انسان و با شش بال ظاهر میشوند. سرافین از
سرایندگان قدوسیت و جلال خداوند میباشند. سرافین کسانی را که در موقعیت حضور در جلو
تخت خداوند قرار میگیرند را حمایت و تقویت کرده و گناهان آنان را با اخگر آتشین میسوزانند.
اشعیا
باب ۶
پادشاه امت ها King of Nations
لغت فوق
به معنای پادشاه اقوام مختلف میباشد.
پادشاه
امت ها عنوانی است که در عهد جدید به خداوند، برای انتخاب تمام قومها، داده شده است.
مکاشفه
باب ۱۵
پادشاه سرمدی King eternal, immortal
لغت فوق
به معنای پادشاه ابدی میباشد.
پادشاه
سرمدی به معنای خدای ازلی، جاودانی و برای همیشه میباشد.
پدر
Father
لغت فوق
به معنای سرپرست و حامی میباشد.
قوم اسرائیل
خداوند را به دلیل خالق بودن، قانونگزار بودن و حمایت کننده بودنش، «پدر» مینامیدند.
در عهد جدید نیز به دلایل فوق و همچنین ارتباطی که بین خداوند و عیسای مسیح وجود دارد،
خداوند «پدر» خطاب میشود..
توضیحات:
سامریان
و اقوام بت پرست، بالاترین خدای خود را «پدر» که دارای مفهوم پدر خدایان و انسانها
بود، مینامیدند.
اشعیا باب ۶۳ و ۶۴ - ارمیا باب ۳۱
- رومیان باب ۱ - قرنتیان اول باب ۱ - متی باب ۵
مسح با روغن Anointing with Oil
مسح به
مفهوم لمس، مالیدن، یا آغشتن با روغن است. مسح با روغن امری معمول در دوران کتاب مقدس
و بخصوص در عهد قدیم بوده که تا کنون نیز ادامه داشته است. روغن مسح معمولا از روغن
زیتون تهیه میشود.
اما کلیساهای
کاتولیک و ارتدکس روغن مسح را از روغن زیتون یا روغن برگ بو تهیه کرده و در کار تهیهٔ روغن مقدس بیش از همه
از بالزام (مواد معطر صمغی حاوی ترکیبات اتری و خواص مرهمی) استفاده میکنند و عصارهٔ گلهای زیادی را هم
به کار میبرند. روغن مقدس معمولاً هر هفت سال یک بار تهیه و تبرک میشود و هر بار
روغن مقدس جدید را با روغن مقدس قدیمی مخلوط میسازند و اسقف آنرا تبرک میکند.
جلال خداوند یعنی چه؟
تعالی
و رفعت او و نیکویی و احسان او میشود .
جلال خداوند
چنان مهیب و در هم شکننده است که
مخلوق
بشری نمیتواند مستقیما نگاه خود را به خداوند دوخته و زنده بماند .
به هر
حال خداوند جلال و عظمت خود را به طریق گوناگون بر ما مکشوف ساخته است .
جلال خداوند
به شکل ابر و اتش در کوه سینا مستقر شد ( خروج
17.15.24).
خداوند
به موسی اجازه داد تا جلالش را به شکل احسان او ببیند.(خروج 18.33)
احسان
خداوند شامل محبت و رحمت و عدالت وی است .
اینها
صفات خداوند هستند که میتوان رویت و تجربه شود .
سرانجام
در هنگامی که خیمه مقدس و معبد را تقدیس میکردند .
جلال خداوند
یعنی حضور خداوند انجا را پر ساخت.
حیات ابدی یعنی چه؟
حیات ابدی
یک حیات روحانی و بدون پایان است. به محض اینکه شخص به عیسی ایمان آورده و تولد تازه
مییابد حیات ابدی نیز آغاز میشود (یوحنا ۳: ۳، ۵). حیات ابدی یک مشارکت ابدی با خداوند
است. پس از ایمان آوردن ما، این مشارکت در این دنیا شروع و پس از مرگ جسمانی همچنان
در آسمان ادامه مییابد. از اینرو ایماندارن به مسیح نباید ترسی از مرگ داشته باشند،
زیرا ایمانداران حقیقتاً نمیمیرند. روح آنها تا ابد حیات دارد (یوحنا ۱۱: ۲۵-۲۶).
نه فقط این، بلکه ایمانداران در آسمان نیز صاحب بدن روحانی خواهند شد.
حیات ابدی
بخش اصلی نجات ما را تشکیل میدهد. حیات ابدی فقط زیستن بی پایان نیست؛ بلکه این یک
زندگی پر از شور و نشاط در حضور خداوند است که تا ابد ادامه مییابد.
عهد قدیم
در موارد بسیار اندکی به زندگی پس از مرگ پرداخته است. گرچه برخی از متون موجود در
کتاب عهد قدیم میگوید که افراد خدا شناس در دنیای پس از مرگ پاداش خواهند گرفت، اما
تمرکز اغلب نویسندگان عهد قدیم در اصل بر زندگی در این دنیا قرار دارد، بر یک زندگی
که در گور به پایان میرسد. تعلیمات عمده درباره حیات ابدی و رستاخیز جسمانی بیشتر
در عهد جدید مورد بررسی قرار گرفته است.
حضرت
اعلی Most High
لغت فوق
به معنای خدای متعال میباشد.
حضرت اعلی
به معنای خدای رفیع، والامقام و بلند مرتبه میباشد. کلمه حضرت اعلی برای شخص یا چیزی
که ارزشمند و قابل تمجید است بکار برده میشده است. و زمانی که این نام را برای خداوند
بکار میبرند، دارای مفهوم آن است که وی بسیار بالاتر از خدایان و انسانها بوده و قابل
ستایش است.
لوقا باب ۱ - اعمال باب ۷
لوقا باب ۱ آیه ۳۲
۳۲ او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی، مسمی شود، و خداوند خدا تخت
پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود.
لوقا باب ۱ آیه ۳۵
۳۵ فرشته در جواب وی گفت: “روح القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی
بر تو سایه خواهد افکند، ازآنجهت آن مولود مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد.
اعمال باب ۷ آیه ۴۸
۴۸ و لیکن حضرت اعلی در خانه های مصنوع دستها ساکن نمی شود چنانکه نبی
گفته است.
الف و یا
Omega and Alpha
لغت فوق
به معنای ازلی و ابدی میباشد.
الف و
یا به مفهوم خدایی است، که از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود، و نشان دهنده محاط
بودن خداوند بر همه چیز است. در کتاب مکاشفه عهد جدید، عیسای مسیح از این عنوان استفاده
میکند.
مکاشفه باب ۱، ۲۱ و ۲۲
رب الجنود Lord of Sabaoth
لغت فوق
به معنای خداوند لشکرها میباشد.
رب الجنود
به معنی خدای سپاه، نیروهای رزمی و لشکرها میباشد. این واژه به مفهوم اقتدار بر تمام
لشکرهای زمینی و آسمانی، و به مفهوم پادشاه تمام نیروهای آسمان و زمین است.
رومیان باب ۹ - یعقوب باب
۵
رب الارباب Lord of lords
لغت فوق
به معنای خدای اربابان میباشد.
رب الارباب
نامی است که به سبب برتری خداوند بر تمامی صاحبان و مالکان مال وقدرت، به وی داده شده
است.
تیموتائوس اول باب ۶ - مکاشفه
باب ۱۷ و ۱۹
مسیح
Messiah
لغت فوق
به معنای مسح شده میباشد.
مسیح یکی
از القاب عیسی میباشد. واژۀ مسیح از واژۀ عبری ماشیخ گرفته شده است. مسیح یا ماشیخ
به معنی مسح شده یا کسی که خدا او را مسح کرده میباشد.
یهودیان
پیش از تولد عیسی، صدها سال بود که در انتظار مسیح موعود بودند و انبیای عهد عتیق
(اشعیا، ارمیا، حزقیال، دانیال و ملاکی) و در کتابهای عهد عتیق (پیدایش، مزامیر، دوم
سموئیل) آمدن وی را پیش گویی کرده بودند. تمامی این نبوتها نشان دهنده مسیح بودن عیسی
میباشد.
خروج باب
۲۸ ، ۴۰ - اعداد باب ۳ - پادشاهان اول باب ۱۹ - پیدایش باب ۳ - اشعیا باب ۹ - ارمیا
باب ۲۳ - حزقیال باب ۳۴ - دانیال باب ۷ - یوحنا باب ۴
اسرائیل
Israel
لغت فوق
به معنای غالب شده بر خداوند میباشد.
از نام
اِسرائیل در موارد مختلف در کتاب مقدس مورد استفاده قرار گرفته است.
اِسرائیل
نامی است که به یعقوب، پس از دعا و منازعه، از طرف فرشته خداوند، در مکانی به نام فِنیئیل
به او عطا شد.
اسرائیل
نام است که به نسل یعقوب داده شده و گاهی خاندان اسرائیل گفته شده و دوازده قبیله نیز
به این نام خوانده شده است. گاهی نام اسرائیل برای اسرائیل حقیقی استفاده شده است.
بعد از
مرگ شائول ده قبیله خود را اسرائیل خوانده و پادشاه این ده قبیله، پادشاه اسرائیل گفته
میشد. پادشاه دو قبیله دیگر ( یهودا و بنیامین )، پادشاه یهودا خوانده میشد. اما
پس از بازگشت از اسارت بابل، یهودا نیز نام اسرائیل را برای خود برگزید.
پیدایش باب ۳۲ - یوشع باب ۳، ۷ - داوران
باب ۸ - ارمیا باب ۳ - خروج باب ۱۶ و ۴۰ - اشعیا باب ۴۵ و ۴۹ - یوحنا باب ۱ - رومیان
باب ۹ و ۱۱ - سموئیل دوم باب ۲، ۳ و ۱۹ - هوشع باب ۴ و ۵ - عاموس باب ۱ - میکاه باب
۱
یعقوب
Jacob
لغت فوق
به معنای گیرنده پاشنه، ریشه کن کننده میباشد.
نام چندین
شخصیت مختلف در کتاب مقدس یعقوب نامیده شده است.
۱ - یعقوب نام یکی از پسران اسحق و رفقه و برادر دوقلوی عیسو میباشد.
اسحق و رفقه پس از بیست سال صاحب دو پسر دوقلو به نام عیسو و یعقوب گردیدند و عیسو
اول به دنیا آمد و نخست زاده محسوب میگردید. اسحق عیسو را بیشتر از یعقوب دوست داشت
و رفقه یعقوب را بیشتر دوست میداشت. بر اساس نقشه رفقه، عیسو که از شکار برگشته بود
و بسیار گرسنه بود، حق نخست زادگی خود را به خاطر یک کاسه آش عدس سرخ (آش ادوم) به
یعقوب فروخت و به این مناسبت به وی لقب ادوم داده شد. اسحق به واسطه نیرنگ یعقوب و
رفقه و فروش نخست زادگی عیسو به برادر خود برای یک کاسه آش، یعقوب را به جای عیسو برکت
داد. عیسو پس از اطلاع از برکت دادن یعقوب توسط پدرشان، قصد جان یعقوب را کرد و رفقه
وی را به فَدّانِ اَرام ، به خانة پدر رفقه فرستاد. یعقوب به واسطه ترس از عیسو تا
زمان مرگ رفقه به شهر خود بازنگشت. تمامی این داستان در باب ۲۷ پیدایش آمده است. یعقوب
پس از بیست سال به نزد عیسو بازگشت و عیسو به گرمی از او استقبال کرد و پس از بیست
سال اسحق وفات یافت و این آخرین باری است که در کتاب مقدس ذکر شده که عیسو، یعقوب را
ملاقات کرد و آن در زمان مرگ اسحق بوده است.
یهوه یری
Jehovah Jireh
لغت فوق
به معنای خداوند فراهم کننده میباشد.
یهوه یَری
به معنای خداوند تدارک بیننده است و ابراهیم زمانی که اسحاق را به کوه موریا، جهت قربانی
کردن برد، خداوند قوچی را برای قربانی کردن فراهم آورد، و ابراهیم نام آن مکان را
«یهوه یَری» نامید.
توضیحات:
در کتاب
مقدس تنها یک بار نام «یهوه یَری» برده شده است.
پیدایش باب ۲۲
یهوه صبایوت Jehovah Sabaoth
لغت فوق
به معنای خداوند لشکرها میباشد.
یهوه صبایوت
به معنی خدای سپاه، نیروهای رزمی و لشکرها میباشد. این واژه به مفهوم اقتدار بر تمام
لشکرهای زمینی و آسمانی، و به مفهوم پادشاه تمام نیروهای آسمان و زمین است. صبایوت
برای اولین بار در کتاب سموئیل باب یک دیده میشود.
توضیحات:
در ترجمه
کتاب مقدس به فارسی کلمه یهوه صبایوت به همان شکل و یا «خدای لشکرها» ترجمه شده است.
یهوه صبایوت یا اِلوهیم صبایوت بیش از دویست و هشتاد و پنج بار در عهد قدیم تکرار شده
و بیشتر در کتاب ارمیا و اشعیا به چشم میخورد.
سموئیل اول باب ۱ و ۱۷ -
ارمیا باب ۳۲ - پادشاهان اول باب ۱۹
معنی کلمه هللویاه چیست؟
هللویاه
از دو کلمه هله لو و یاه. یا همون یهوه به معنی خدا ساخته شده است.
که در
تمامی زبانها در بین مسیحیان استفاده می شود به معنی ستایش باد یهوه است.
به زبان
ساده خدا رو شکر معنی می دهد.
حیات ابدی یعنی چه؟
حیات ابدی
یک حیات روحانی و بدون پایان است.
به محض
اینکه شخص به عیسی ایمان آورده و تولد تازه مییابد حیات ابدی نیز آغاز میشود
حیات ابدی یک مشارکت ابدی با خداوند
است.
پس از
ایمان آوردن ما، این مشارکت در این دنیا شروع و پس از مرگ جسمانی همچنان در آسمان ادامه
مییابد.
از اینرو
ایمانداران به مسیح نباید ترسی از مرگ داشته باشند،
زیرا ایمانداران
حقیقتاً نمیمیرند.
روح آنها
تا ابد حیات دارد .
نه فقط این، بلکه ایمانداران در آسمان
نیز صاحب بدن روحانی خواهند شد.
حیات ابدی
بخش اصلی نجات ما را تشکیل میدهد.
حیات ابدی فقط زیستن بی پایان نیست؛
بلکه این
یک زندگی پر از شور و نشاط در حضور خداوند است که تا ابد ادامه مییابد.
داشتن تولد تازه یعنی چه؟
معنی تحت
اللفظی " تولد تازه،" متولد شدن از عالم بالا است. نیقودیموس با یک احتیاج
حقیقی به نزد مسیح آمده بود؛ او نیازمند یک تبدیل درونی (یعنی یک دگرگونی روحانی) بود.
تولد تازه را خدا می بخشد. تولد تازه عملی است که خدا بوسیلۀ آن حیات جاودانی را به
شخصی که ایمان می آورد عطا می کند (دوم قرنتیان 17:5 ؛ تیطس 5:3 ؛ اول پطرس 3:1 ؛ اول
یوحنا 29:2 ؛ 9:3 ؛ 7:4 ؛ 1:5ـ4 ،18). یوحنا 12:1ـ13 خاطر نشان می سازد که "از
سر نو مولود " شدن حامل این پیغام نیز هست که چنین شخصی، به وسیلۀ ایمان به عیسی
مسیح، "فرزند خدا" نیز شده است.
قدّوسیت
قدّوسیت
یکی از صفات مهم خداوند است. قدّوسیت نشان دهنده کمال پاکی و کمال دوری از گناه است.
مقدّس بودن در مورد اشخاص و اشیا به مفهوم ” جدا شده“ برای خداوند است. یک شی از طریق
ظاهری و بیرونی و بوسیله طهارت و پاکسازی شرعی مقدّس میشود. یک شخص از طریق پاکی باطنی
مقدّس میشود؛ این کاری از عمل روح خداوند است.
از آنجاییکه
انسان به تصویر خداوند آفریده شد (پیدایش ۱: ۲۷)، خداوند از انسان انتظار دارد که بازتاب
صفات خود او باشد، که صدر نشین آنها قدّوسیت است. خداوند میگوید: ” مقدّس باشید زیرا
من قدّوس هستم“ (لاویان ۱۱: ۴۵؛ اول پطرس ۱: ۱۶). فقط آنانی که مقدّس و در قلب خود
پاک و طاهر هستند میتوانند به حضور خداوند آمده و از مشارکت با او لذت ببرند (متی
۵: ۸؛ مکاشفه ۲۱: ۲۷).
این حقیقت
دارد که در طی این زندگی هیچ مخلوق انسانی نمیتواند کاملا مقدّس باقی بماند؛ تمامی
انسانها گاه و بیگاه، خواه در عمل و خواه در فکر و انگیزه خود مرتکب گناه میشوند.
هر چند اگر ما به گناهان خود در نزد خداوند اعتراف کنیم، او امین و عادل است تا گناهان
ما را بیامرزد و ما را از هر ناراستی پاک سازد (اول یوحنا ۱: ۹).
عیسی مسیح کیست؟
عیسی اسامی
و لقبهای بسیاری دارد. نام «عیسی» یعنی «کسی که نجات میدهد». ما معمولا لقب «مسیح»
را به نام او اضافه میکنیم. واژه «مسیح» از واژۀ عبری «ماشَیخ» گرفته شده شده است
«مسیح» یا «ماشیخ» به معنی «مسح شده» یا «کسی که خدا او را برای خدمت مسح کرده» میباشد.
زمانی
که عیسی چشم به جهان گشود، یهودیان چند صد سال بود که در انتظار آن شخص «مسح شده» بودند.
اشعیای نبی در مورد ماشیخ موعود نوشته بود که او کسی است که گناهان و غمهای انسانها
را بر خود میگیرد (اشعیا ۵۳: ۱-۱۲)؛ او نوشته بود که مسیح حتی خدای قدیر و پدر سرمدی
و سرور سلامتی خوانده خواهد شد (اشعیا ۹: ۶). با وجود این، یهودیان در انتظار پادشاهی
بودند که ایشان را در راه پیروزی سیاسی بر امپراطوری روم رهبری نماید. آنان اعتقاد
نداشتند که ماشیخ موعود، پسر خدا خواهد بود که باید همانند یک انسان بر زمین بیاید
و اینکه بر صلیب بمیرد.
فدیه
فدیه به
معنای مالکیت مجدد چیزی با پرداخت بهای آن است. این میتواند به مفهوم ابتیاع و خرید
برخی از چیزهایی نیز باشد که قبلا فروخته شده است. مثلا در مورد یک برده، این میتواند
به مفهوم خرید آزادی از دست داده او باشد. اما فدیه در عهد جدید به مفهوم ” خرید“ رهایی
ما از تاوان گناه که با پرداخت خون بها یا تقدیم یک قربانی میسر میشود. مسیح به عنوان
خون بها و یا قربانی، خودش را برای ما فدا کرد (مرقس ۱۰: ۴۵). خون خود مسیح بهای رهایی
و نجات ما بود. پولس مینویسد: که در وی (مسیح) به سبب خون او فدیه... یافتهایم (افسسیان
۱: ۷).
فدیه یکی
از جنبههای نجات ماست واژه ” فدیه“ و ” نجات“ در برخی از آیات عهد جدید میتواند تقریبا
بجای یکدیگر بکار برده شود.
فدیه در
عهد قدیم نیز دارای همان مفهوم اصلی است: کسب مجدد چیزی با پرداخت بهای آن. اما واژه
” فدیه“ همچنین بطور عام و معمول صرفا به معنی ” رهایی“ بکار برده شده است. شایع ترین
موارد استفاده ار واژه فدیه در عهد قدیم به عنوان فعل ” فدیه شدن“ بوده است. در ابتدای
به ساکن اول باید ” فدیه شد“، آنوقت میتواند ” رهایی“ و ” نجات“ حاصل شود؛ فدیه میتواند
به مفهوم ” کسب چیزی با پرداخت بهایی“ نیز باشد؛ خود متن مندرج در کتاب عهد قدیم این
امر را کاملا روشن میسازد که واژه فدیه در متن بکار رفته شامل چه مفهومی میشود.
فدیه به
معنای مالکیت مجدد چیزی با پرداخت بهای آن است. این میتواند به مفهوم ابتیاع و خرید
برخی از چیزهایی نیز باشد که قبلا فروخته شده است. مثلا در مورد یک برده، این میتواند
به مفهوم خرید آزادی از دست داده او باشد. اما فدیه در عهد جدید به مفهوم ” خرید“ رهایی
ما از تاوان گناه که با پرداخت خون بها یا تقدیم یک قربانی میسر میشود. مسیح به عنوان
خون بها و یا قربانی، خودش را برای ما فدا کرد (مرقس ۱۰: ۴۵). خون خود مسیح بهای رهایی
و نجات ما بود. پولس مینویسد: که در وی (مسیح) به سبب خون او فدیه... یافتهایم (افسسیان
۱: ۷).
فدیه یکی
از جنبههای نجات ماست واژه ” فدیه“ و ” نجات“ در برخی از آیات عهد جدید میتواند تقریبا
بجای یکدیگر بکار برده شود.
فدیه در
عهد قدیم نیز دارای همان مفهوم اصلی است: کسب مجدد چیزی با پرداخت بهای آن. اما واژه
” فدیه“ همچنین بطور عام و معمول صرفا به معنی ” رهایی“ بکار برده شده است. شایع ترین
موارد استفاده ار واژه فدیه در عهد قدیم به عنوان فعل ” فدیه شدن“ بوده است. در ابتدای
به ساکن اول باید ” فدیه شد“، آنوقت میتواند ” رهایی“ و ” نجات“ حاصل شود؛ فدیه میتواند
به مفهوم ” کسب چیزی با پرداخت بهایی“ نیز باشد؛ خود متن مندرج در کتاب عهد قدیم این
امر را کاملا روشن میسازد که واژه فدیه در متن بکار رفته شامل چه مفهومی میشود.
واژه تعمید
واژه تعمید
به مفهوم از روی قصد و تعمد کاری را انجام دادن است.
واژه غسل
به معنی شستن، و شستشو دادن در آب و یا غوطه ور کردن در آب به منظور از بین بردن
ناپاکی و نجاست و زایل ساختن چرکی ظاهری می باشد. که مفهوم این واژه کاملا در تضاد
با مفهوم تعمید است که از روی قصد و تعمد و نه برای زایل ساختن نجاسات ظاهری بلکه برای
به انجام رساندن کاری روحانی بواسطه غوطه ور شدن در آب انجام می شود.
واژه تعمید
در گویش یونانی (Baptizo) به مفهوم غوطه ور شدن در آب است. این واژه یونانی که در
مرقس ۱: ۴ استفاده شده است در میان افراد یونانی زبان کاملا معمول و آشنا بوده است.
و تعميد
يك نشانه براى ايمانداران عزيز است و كسانى كه به
اين سه اصل ايمان داشته باشند مسيحي شمرده مي شوند و تعميد مي گيرند.
اما تعميد
شما را نجات نمي دهد. بلكه اعتقاد به سه چيز باعث نجات شما مي شود.
تثلیث
بی شک
یکی از مهمترین مباحث در الهیات مسیحی ، مبحث
آموزه ی تثلیث میباشد که به سوتفاهمات بسیاری در میان اسلام گرایان نیز انجامیده
است..
اکثر اسلام
گرایان چنین میپندارند که مسیحیان به 3 خدا باور دارند و البته این در صورتیست که ما
مسیحیان تاكيد قابل توجهی به یکتا پرستیمان
داريم.
در این
مقاله بر آنیم تا تعریف مختصری از تثلیث ارائه دهیم تا خواننده آشنایی کافی با این
آموزه را کسب نماید.
حقیقت
تثلیث چنین بیان میشود که خداوند یگانه در سه شخص ، بعد یا حرکت بر ما آشکار شده است.
دکتر مهرداد
فاتحی در مقاله ی «خدای مسیحیان ، نگاهی به
تثلیث» موضوع را چنین آغاز میکنند:
دربارۀ
خدای مسیحیان، یعنی تثلیث اقدس، کجفهمیهای بسیار در میان ایرانیان وجود دارد.
برخی بر
این گمانند که مسیحیان به سه خدا اعتقاد دارند.
برخی از
این هم پیشتر رفته میپندارند که این سه خدا عبارتند از پدر، پسر و مریم مادر عيسي مسيح!
به گمان
اینان، مسیحیان بر این اعتقادند که خدا با مریم وصلت کرده و نتیجۀ این وصلت تولد عیسی
بوده است که او را به همین دلیل پسر خدا دانستهاند.
حتی درک
بسیاری از مسیحیان ایرانی از خداشناسی مسیحی نادرست و یا ناقص است.
حقیقت
این است که مسیحیان فقط و فقط به یک خدا باور دارند و مریم باکره و بدنیا آمدن مسیح
از وی نیز هیچ گونه پیوندی به آموزه ی تثلیث
و پسر خدا بودن مسیح ندارند.
زندگی
و ایمان مسیحی بر کتاب مقدس(انجیل و تورات) بنا شده است ، کتاب مقدسی که خدا و کار
او در عیسی مسیح را در مرکزیت آن قرار داده است ... این خدا در کتاب مقدس خود را یک
خداوند واحد در سه شخص(بعد) پدر، پسر (عیسی
مسیح) و روح القدس آشکار ساخته است.
پدر پسر
و روح القدس یک در ذات ، اراده و نقشه یشان پیرامون بشریت میباشند.
این است
تعالیم تثلیث در مسیحیت...
یکی بودن
ابعاد خدا در ذات و مجزا بودنشان در تشخص ما را بر آن میسازد تا توحید را اندکی کش
دهیم و توحید مطلق را تبدیل نماییم به توحید تثلیثی یا کثرت در وحدت خدا ، زیرا چنانچه
ذکر شد خداوند در سه بعد بر ما آشکار گردیده.
در کتاب
اصول اعتقادات کاتولیک تثلیث چنین تعریف شده است:
تثلیثْ واحد است. ما قائل به سه خدا نیستیم، بلکه
به یک خدای واحد در سه شخص، یعنی "تثلیثِ همذات".
شخصهای
الهی در الوهیتِ یکتا شریک نیستند، بلکه هر یک از آنها، خدای کامل است:
"پدر همانی است که پسر است، و پسر همانی است که
پدر است، و پدر و پسر همانی هستند که روحالقدس است، یعنی در طبیعت خود، یک خدای
واحد." هر یک از این سه شخص همین واقعیت است، یعنی ذات، جوهر، یا ماهیت الهی.
لوئیس
برکوف الهیدان مشهور مسیحی در کتاب خلاصه ی اعتقادات مسیحی عقیدت تثلیث را اینچنین
شرح میدهد:
کتاب مقدس
تعلیم میدهد که خدا در عین حال که واحد است به صورت سه شخص وجود دارد ، یعنی پدر و
پسر و روح القدس...
این سه
در عین حال چنان ماهیتی دارند که میتوانند با یکدیگر وارد رابطه ی شخصی شوند...
راز واقعی
تثلیث در این است که هر یک از اشخاص از تمامی و کل ذات یا جوهر الهی برخوردارند و اینکه
این جوهر، خارج از این سه شخص، موجودیت ندارد.
روی هم
رفته تعریف تثلیث در یک عبارت، چنین خواهد بود:
«خداوند در یک ذات و در سه شخص»
یهوه شمه Jehovah
Shammah
لغت فوق
به معنای خداوند اینجاست میباشد.
یهوه شَمَّه
به مفهوم خداوند حاضر است، میباشد. یهوه شَمَّه نامی است که توسط خداوند به شهر اورشلیم
جدید، زمانیکه آنرا در رویا به حزقیال نشان میداد، داده شده است.
توضیحات:
در ترجمه
کتاب مقدس به فارسی کلمه یهوه شَمَّه به همان شکل « یهوه شَمَّه» ترجمه شده است و در
عهد قدیم فقط یک بار این نام برده شده است.
حزقیال باب ۴۸
حزقیال باب ۴۸ آیه ۳۵
۳۵ و محیطش هجده هزار (نی ) میباشد و اسم شهر از آن
روز یهوه شَمَّه خواهد بود.»
یهوه صدقینو Jehovah Tsidkenu
لغت فوق
به معنای خداوند عدالت ما میباشد.
یهوه صِدقِینو
به مفهوم خدایی که راست و مستقیم و بدون انحراف و عادل است، میباشد. یهوه صِدقِینو
لقبی است که به مسیح و شهر اورشلیم داده شده است.
توضیحات:
در ترجمه
کتاب مقدس به فارسی کلمه یهوه صِدقِینو به همان شکل و یا به «یهوه عدالت ما» ترجمه
شده است.
ارمیا باب ۲۳ و ۳۳
ارمیا باب ۲۳ آیه ۶
۶ در ایام وی یهودا نجات خواهد یافت و اسرائیل با امنّیت ساكن خواهد
شد و اسمی كه به آن نامیده میشود این است: یهوه صدقینو (یهوه عدالت ما).
ارمیا باب ۳۳ آیه ۱۶
۱۶ در آن ایام یهودا نجات خواهد یافت و اورشلیم به امنیت مسكون خواهد
شد و اسمی كه به آن نامیده میشود این است: یهوه صِدْقینُو.
شالوم
«شالوم» کلامی است که به صورت معمول برای مفهوم «صلح» در زبان عبری
به کار میرود اما مفهوم شالوم، بسیار وسیعتر از حالت «عدم وجود جنگ و درگیری» است
و دارای معانی و مفهومی همچون حالت آرامش، اطمینان و امنیت کامل از هرگونه رخداد و
اتفاق ناگوار، ارتباط مناسب بین افراد و کشورها نیز میباشد.
از نظر
ریشهشناسی این کلمه از باب ثلاثی ص-ن-ح مشتق شده است و با کلمه «شالِم» به معنی کامل
بودن، خوب بودن، کامیاب شدن، سالم شدن، همخوانی و موقعیت مناسب، هم ریشه است به حدی
که براساس عقاید یهود، «شالوم» مبنا و پایهای برای تکامل و رسیدن به خداست.
حتی در
برخی موارد کلمه شالوم، به عنوان صداقت، خوبی مطلق و در مقابل با شر مطرح شده است،
یعنی میتوان گفت که صلح، تکامل، خوبی، صداقت در رابطه با هم، یک مفهوم واحد را مطرح
میکنند.
شبّات
به معنای:
شَبّات
(در عبری שבת به معنی شنبه) در دین یهودیت به روز تعطیل هفتگی (شنبه) میگویند؛
که به صورت سمبلیک به معنای هفتمین
روز آفرینش است.
سنت استراحت
شبات ریشه در تورات دارد.
تورات
میگوید خداوند جهان را در شش روز آفرید و در روز هفتم دست نگه داشت.
بسیاری
یهودیان در این روز برای نیایش به کنیسه یا معبدهای خود میروند.
یهودیان
مؤمن در شبات دستورهای بسیاری را طبق میشنا رعایت میکنند.
در بخش
زمانیم از میشنا تعیین شده که در شبات نباید ۳۹ کار ویژه انجام شود.
شخم زدن،
پاشیدن بذر، درو کردن، خوشه دسته کردن، خرمن کوبی، باد دادن به خرمن، انتخاب، غربال
کردن، خرد کردن، خمیر کردن، آشپزی، برش، شستن، زدن پشم، رنگ رزی، نخ ریسی، نخ بافی،
ساختن غربال، بافتن، تقسیم دو رشته، گره زدن، بازکردن، دوزندگی، پاره کردن، شکار، ذبح
و قصابی، کندن پوست، نمک زدن به گوشت، ترسیم، صاف کردن، بریدن، نوشتن، فرستادن چیزی،
ساختن مثلاً دیوار، خراب کردن، خاموش کردن آتش، افروختن آتش، کمک نهایی برای به پایان
رساندن یک کار، جابجا شدن به بیرون از محل سکونت.
یهودیان
ارتدوکس در این مورد بسیار با توجه هستند. در این روز ویژه همه پیاده به کنیسه خود
میروند. نماز اضافی میخوانند. کسی خیلی دور از خانه نمیرود. به دیدار دوستان میروند.
برای شام و ناهار مهمان دعوت میکنند و در کنار هم فقه یهودیت را میخوانند. یهودیان
لیبرال همهٔ این کارها را نمیکنند. به معبد میروند با دوستان دیدار میکنند و غذاهای ویژهای
میخورند. اما اتومبیل میرانند، به خرید میروند و از برق استفاده میکنند.
یهوه راه
لغت فوق
به معنای خداوند شبان من است.
این ششمین
طریقی است که خدا خود را آشکار نموده است. چون خدا آرامش خود را به ما پیشنهاد میکند،
آیۀ ۱ از مزمور بیست و سوم با معنی عمیقتری جلوهگر میشود. در این آیه خداوند بصورت
شبان یا چوپان معرفی شده است. خدا کسانی را که دوستش دارند و او را خدمت میکنند گوسفندان
مرتع خود میخواند. ما ایماندارانِ به مسیح، گوسفندانِ خدا هستیم. شبان نیکو، عیسی
مسیح است که گلۀ خودش را رهبری میکند و هر یک از گوسفندان را بنام میخواند. خدا من
و شما را که به مسیح ایمان آوردهایم شخصاً میشناسد.
یهوه
رافا
لغت فوق
به معنای من یهوه شفا دهندۀ تو هستم
دومین
طریقی که خدا خود را به ما آشکار نموده است بوسیلۀ نام مرکب "یهوه رافا"
میباشد که به معنی "من یهوه شفا دهندۀ تو هستم". در کتاب خروج فصل پانزدهم،
آیۀ ۲۶ میبینیم که خدا به بنیاسرائیل وعده میدهد که اگر او را بشنوند و آنچه را
که در نظر او راست است بجا بیارند به هیچ یک از بیماریهای مصریان مبتلا نمیشوند.
یهُوه
لغت فوق
به معنای من هستم
کلمۀ یهوه،
از یک کلمۀ عبری به معنی "بودن" یا "وجود داشتن" گرفته شده است.
وقتی که خدا موسی را برای رهبری قوم اسرائیل جهت خروج از مصر خواند، او از خدا درخواست
کرد که نام خود را آشکار سازد. موسی این درخواست را کرد تا بتواند به قوم اسرائیل بگوید
که چه کسی او را فرستاده است. در پاسخ به درخواست او "خدا به موسی گفت هستم آنکه
هستم، و گفت به بنی اسرائيل چنین بگو اَهیَه "یعنی هستم" مرا نزد شما فرستاد".
(کتاب خروج فصل سوم، آیۀ ۱۴). اسم "هستم آنکه هستم" نشان میدهد که خدا برای
بودنش به هیچکس و هیچ چیزی احتیاج ندارد. هیچ چیز قبل از او بوجود نیامده و هیچ چیز
مسبب بوجود آمدن او نبوده است.
بطور ساده، او هست چونکه او هست. او
خدايی است که با قوم خود وارد عهد نجات گردیده است. خدا در رابطهاش بعنوان نجات دهنده
و رهاننده با بکار بردن حداقل هشت نام مختلف که از ترکیب کلمۀ یَهُوَه و کلمهای دیگر
ساخته شده خود را به ما آشکار نموده است. هر یک از این اسامی نکتۀ خاص و متفاوتی را
دربارۀ نجات و رهایی به ما نشان میدهند.
یهوه
نِسّی
لغت فوق
به معنای خداوند پرچم نبرد من است
چهارمین
طریقی که خدا خود را به ما آشکار کرده است بوسیلۀ نام " یهوه نسی" میباشد.
این نام مرکب یهوه در کتاب خروج فصل هفدهم، آیۀ ۱۵ یافت میشود. آن زمانها در جنگ پرچم
نبرد اهمیت بسیاری داشت چونکه سربازان دور آن با هم متحد میشدند. اگر پرچم میافتاد،
شخص دیگری باید بلافاصله آن را بر میداشت و آن را بالا نگه میداشت تا سربازانی که
دورش با هم متحد شده بودند پراکنده نشوند. خداوند پرچم من است یعنی خداوند مدافع، رهاننده
و پیروزی من است. این حقیقت ترس را دور میسازد چون یقیناً پیروزی از آن خدا است.
قیام
قیام به
معنی بازگشت به زندگی، پس از مردن است. عیسی این قدرت را داشت که مردگان را زنده کند
(یوحنا ۵: ۲۴-۲۵). وی پسر زن نائینی را زنده کرد (لوقا ۷: ۱۱-۱۷). وی ایلعازر را که
چهار روز از مرگش میگذشت، زنده کرد (یوحنا ۱۱: ۳۸-۴۴). او خود بر مرگ غالب گشت و زنده
شد. بنابراین، توسط قدرت او، دیگران نیز بر مرگ غالب خواهند آمد (به اول قرنتیان
۱۵: ۲۰-۲ و تفسیر آن مراجعه کنید). هنگامی که در پایان جهان، مسیح باز گردد، در میان
انسانهایی که در این جهان زندگی میکنند، کسانی که به او ایمان دارند، نخستین کسانی
خواهند بود که زنده خواهند شد (اول تسالونیکیان ۴: ۱۶-۱۷). اما در نهایت، همه انسانها
چه خوب و چه بد، زنده خواهند شد. قیام ایمانداران در آسمان خواهد بود و قیام بی ایمانان
در جهنم (به یوحنا ۵: ۲۸-۲۹، اعمال ۲۴: ۱۵، مکاشفه ۲۰: ۴-۱۵
تخت قضاوت مسیح یعنی چه؟
رومیان
14: 10-12 می گوید "همه پیش مسند مسیح حاضر خواهیم شد...پس هر یکی از ما حساب
خود را به خدا خواهد داد.
" دوم قرنتیان 5 : 10 به ما می گوید
"زیرا لازم است که همه
ما پیش مسند مسیح حاضر شویم تا هر کس اعمال بدنی خود را بیابد بحسب آنچه کرده باشد
چه نیک چه بد."
در مضمون
واضح است که هر دو قسمت کلام خطاب به مسیحیان است، نه بی ایمانان.
بنابراین
تخت قضاوت مسیح، در مورد حساب پس دادن ایمانداران به مسیح است برای زندگیشان.
تخت قضاوت
مسیح نجات را تعیین نمی کند، نجات با قربانی شدن مسیح بجای ما
(1 یوحنا 2: 2) و با ایمان ما به او (یوحنا 3: 16) صورت گرفته است.
همه گناهان
ما بخشیده شده اند، و ما هرگز بخاطر آنها محکوم نخواهیم بود
(رومیان 8: 1).
ما نباید
به تخت قضاوت مسیح بعنوان این نگاه کنیم که خدا گناهان ما را داوری می کند، اما در
عوض باید اینطور نگاه کنیم که خدا به ما برای زندگیمان پاداش می دهد.
اسامی خدا
در عهد
عتیق اسم صرفا فقط برای شناسایی نبوده بلکه برای شناخت هویت هم بوده. اغلب می بینیم
اسامی موجود در کتاب مقدس معنی بخصوصی دارند. این اسامی اهداف دیگری مثل تشریح یک واقعه
به همراه مفهومی از آن را در بر می داشتند.
خداوند
در کتاب مقدس از طریق اسامی مختلف هویت و شخصیت خود را به ما آشکار می کند.
برای مثال
به بعضی از این اسامی نگاه کنید:
👈ال یا اله خدای زورآور،
قوی، والا و توانا
👈الوهیم (جمع اِل) که
اشاره به تثلیث دارد.
👈خدای آفریننده، زورآور
و توانا
👈 یهوه
(مناسب ترین نام برای خدا)
👈خداوند، لٌرد - خداوند
هست آنکه هست (خروج ۳: ۱۴)
👈یری = خدای مهیا و فراهم
کننده (پیدایش ۲۲: ۱۴)
👈رافا = خدای شفا دهنده
(خروج ۱۵: ۲۶)
👈مکادش = خدای مقدس کننده
(لاویان ۲۰:
👈شالوم = خدای سلامتی
(داوران ۶: ۲۴)
👈روحی یا راح = خداوند
شبان (مزمور ۲۳: ۱)
👈صبایوت = خدای لشکرها
(اشعیا ۱: ۲۴)
👈ال الیون = خدای متعال
(پیدایش ۱۴: ۱۸)
👈ال رئی = خدایی که می
بیند (پیدایش ۱۶: ۱۳)
👈 اهيه
:به معنی خدای قائم به ذات
👈ادونای: به معنی خدای
، خداوند ، آقا
👈الشدای : خدای قادر
مطلق
👈یهوه شالوم : خدای صلح
و سلامتی
👈یهوه شمه : خدای حاضر
👈یهوه صدقینو: خدای عدالت
👈یهوه نسی : خداوند پرچم
و نشان من است .
👈یهوه روئی : خداوند
شبان من است .
👈یهوه سرمدی: خدای جاودان
و زنده
پایان
.
محقق و
گرد آوری کننده :
شبان کلیسا
برادر الیاس .